مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حافرة


معنی حافرة

حافرة. [ ف ِ رَ ] (ع اِ) مؤنث حافر. || اوّل هر چیزی ، یقال : التقوا فاقتلوا عند الحافرة؛ یعنی در اول دچار شدن . (منتهی الارب ). رجععلی حافرته ؛ بازگشت به همان راه که آمده بود. (منتهی الارب ). یقولون أَ اًنّا لمردودون فی الحافرة. (قرآن 10/79)؛ آیا ما ردشدگانیم در حالت اوّل ؟ (تفسیر ابوالفتوح چ 1 ج 5 ص 467). فی المثل : النقد عند الحافرة او عند الحافر؛ یعنی در اول کلمه . و اصله ان الخیل اکرم ما کانت عندهم و کانوا لایبیعونها نسئة یقول له الرجل للرجل ؛ ای لایزول حافره حتی یأخذ ثمنه و کانوا یقولونها عند السبق و الرّهان ؛ ای اوّل ما یقع حافرالفرس علی الحافر؛ ای المحفورة فقد وجب النقد. هذا اصله ثم کثر حتی استعمل فی کل اولیة. (منتهی الارب ).

معنی حافرة- ترجمه حافرة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حافرة اینجا را کلیک کنید

هم معنی حافرة


ترجمه حافرة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حافرة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حافدة

حافدة. [ ف ِ دَ ](ع اِ) نواسه ٔ دخترینه . ج ، حوافد. (مهذب الاسماء).

معنی حافظ

حافظ. [ ف ِ] (اِخ ) ابونصیر. رجوع به حافظالدین ابونصیر شود.

معنی حافظ

حافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) صاحب مجمل التواریخ والقصص (ص 282) از او نقل کرده و بهار در پاورقی احتمال داده است که این نام مصحف جاحظ باشد.

معنی حافظ

حافظ.[ ف ِ ] (اِخ ) ابن ساقی . رجوع به حافظ بغدادی شود.

معنی حافشة

حافشة. [ف ِ ش َ ] (ع اِ) آبراهه . ج ، حوافِش . (منتهی الارب ).

معنی حافظ

حافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن حمزةبن عماربن حمزةبن یساربن عبدالرحمن بن حفص ، مکنی به ابواسحاق . جد وی حفص برادر ابومسلم صاحب الدولة بود. او یکی از پیشوایان حفظ بود و از ابوشعیب حرانی و احمدبن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: