مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حاطب


معنی حاطب

حاطب . [ طِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حطب . جمعکننده ٔ هیزم . هیمه چین . هیمه گردکن . هیمه گردکننده . آنکه هیمه جمع کند. || هیزم شکن .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حاطب اینجا را کلیک کنید

هم معنی حاطب


ترجمه حاطب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حاطب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حاطمة

حاطمة. [ طِ م َ ] (اِخ ) یکی از نامهای مکه است و از آن جهت بدان نامیده شده که هر کس را که بدان اهانت روا دارد درهم شکند. (معجم البلدان ).

معنی حاطب اللیل

حاطب اللیل . [ طِ بُل ْ ل َ ] (ع ص مرکب ) آنکه به شب از صحرا هیمه گرد کند. گردکننده ٔ هیمه به شب . هیزم گردکننده به شب . آنکه به شب هیمه گرد کند در بیابان . || کنایه است از آنکه هده و بیهده گوید و فرق

معنی حاضری

حاضری . [ ض ِ ] (اِخ ) نسبت به جدّ، و بدان منسوب است ابوبشر محمدبن احمدبن حاضر الطوسی . الحاکم ابوعبداﷲ الحافظ در تاریخ خود از او نام برد و گوید ابوالبشر حاضری با مردم صحبت میداشت و به نیک محضری موصوف

معنی حاف

حاف . [ حاف ف ] (ع ص ) نعت فاعلی از حف ّ. گرداگردآینده چیزی را، و منه قوله تعالی : و تری الملائکة حافین من حول العرش ... (قرآن 75/39). || سخت چشم زخم رساننده . || سویق حاف ّ؛ پست ِ لت ناکرده . (منتهی

معنی حاضنة

حاضنة. [ ض ِ ن َ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی . دایه و آنکه بجای وی باشد در تعهد بچه . (منتهی الارب ).دایگان . (دستوراللغه ). پیشکاره . زن پیشکار. پیشکار : سلامة حاضنه ٔ ابراهیم بن رسول اﷲ (ص ) بود. || مرغ

معنی حاطب

حاطب . [ طِ ] (اِخ ) ابن عبدالعزی بن ابی قیس بن عبدودبن النضربن مالک بن حسل بن عامربن لؤی القرشی العامری . صحابی است و ابوموسی در ذیل آرد که عبداﷲبن الاجلح ، بنقل از پدر خود و او بنقل از ابن بشربن تی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<