مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حارث


معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن خفاف بن ایمأبن رخصة الغفاری . بخاری گوید صحابیست . رجوع به کتاب الأصابة چ مصر ج 1 ص 291 شود.

معنی حارث- ترجمه حارث برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حارث اینجا را کلیک کنید

هم معنی حارث

حارث : برزگر، دهقان، زارع، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر و مالک، ارباب
دهقان: 1 برزگر، حارث، دهگان، روستایی، زارع، زراعت‌پیشه، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر، ناطور 2 ایرانی 3 مورخ و ارباب، مالک
زارع: برزگر، برزیگر، حارث، دهقان، زراعت‌پیشه، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر
ورزکار: حارث، دهقان، زارع، کشاورز، کشتگر
فلاح: حارث، دهقان، دهقان، زارع، کشاورز، کشتگر


ترجمه حارث


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حارث


دى همى‏گفتى که پایندان شدم *** که بودتان فتح و نصرت دم‏به‏دم‏
دى زعیم الجیش بودى اى لعین *** وین زمان نامرد و ناچیز و مهین‏
تا بخوردیم آن دم تو و آمدیم *** تو به تون رفتى و ما هیزم شدیم‏
چون که حارث با سراقه گفت این *** از عتابش خشمگین شد آن لعین‏
دست خود خشمین ز دست او کشید *** چون ز گفت اوش درد دل رسید
سینه‏اش را کوفت شیطان و گریخت *** خون آن بى‏چارگان زین مکر ریخت‏
چون که ویران کرد چندین عالم او *** پس بگفت إِنِّی بَرِی‏ءٌ منکم‏
کوفت اندر سینه‏اش انداختش *** پس گریزان شد چو هیبت تاختش‏
نفس و شیطان هر دو یک تن بوده‏اند *** در دو صورت خویش را بنموده‏اند
چون فرشته و عقل کایشان یک بدند *** بهر حکمتهاش دو صورت شدند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن خدان . از سخنان اوست : الفتنة! فانها تقبل بشبهة و تدبر ببیان ، وان ّ المؤمن لا یلسع من جحر مرتین . و هم او گفت : اتقوا عصبا تاتیکم من الشام کانها دلاء قد انقطع و ذمها. رجوع ب

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن رحیل محدث است و از پدر خود روایت دارد ابن حجر در لسان المیزان او را مجهول گفته و ابن حبان او را از ثقات شمرده است . رجوع به لسان المیزان چ حیدرآباد ج 2 ص 149 شود.

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن خالد قرشی . صحابی است . ابن منده گوید که هشیم از عبدالرحمن عدوی ، و عبدالرحمن از ابن الاشعث و ابن الاشعث از حارث ، روایت کند. و ابن الاثیر گوید: شاید او همان حارث بن خالدبن صخ

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن خالدبن العاصی بن هشام بن المغیرةبن عبداﷲبن مخزوم معروف بحارث مخزومی . شاعری است ظریف ، غزل سرا، از قریش و او در اواخر زمان عمربن ابی ربیعة شهرت یافت و در شعر بر طریق او میرفت

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن حوطب اللیثی . او بروز صفین ، آنگاه که علی علیه السلام بر منبر بود، برخاست و گفت : گمان بری که ما طلحه و زبیر را گمراه دانیم ؟ علی (ع ) گفت یا حار، انه ملبوس علیک ، ان الحق لای

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن زید صحابیست . رجوع بقاموس الاعلام ص 1908 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: