مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حارث


معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) مکنی به ابوزینب از بزرگان یهود معاصر پیغمبر(ص ) وی در جنگ خیبر سالاری و پیشوایی قسمتی از یهود داشت و برادر مرحب سالار معروف یهود خیبر است . رجوع به امتاع الاسماع مقریزی ص 187 و 313 و 314 و 322 شود.

معنی حارث- ترجمه حارث برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حارث اینجا را کلیک کنید

هم معنی حارث

حارث : برزگر، دهقان، زارع، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر و مالک، ارباب
دهقان: 1 برزگر، حارث، دهگان، روستایی، زارع، زراعت‌پیشه، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر، ناطور 2 ایرانی 3 مورخ و ارباب، مالک
زارع: برزگر، برزیگر، حارث، دهقان، زراعت‌پیشه، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر
ورزکار: حارث، دهقان، زارع، کشاورز، کشتگر
فلاح: حارث، دهقان، دهقان، زارع، کشاورز، کشتگر


ترجمه حارث


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حارث


آن جُنُوداً لَمْ تَرَوْها صف زده *** گشت جان او ز بیم آتشکده‏
پاى خود وا پس کشیده مى‏گرفت *** که همى‏بینم سپاهى من شگفت‏
أَی أخاف اللَّه ما لی منه عون *** اذهبوا إِنِّی أَرى‏ ما لا ترون‏
گفت حارث اى سراقه شکل هین *** دى چرا تو مى‏نگفتى این چنین‏
گفت این دم من همى‏بینم حرب *** گفت مى‏بینى جعاشیش عرب‏
مى‏نبینى غیر این لیک اى تو ننگ *** آن زمان لاف بود این وقت جنگ‏
دى همى‏گفتى که پایندان شدم *** که بودتان فتح و نصرت دم‏به‏دم‏
دى زعیم الجیش بودى اى لعین *** وین زمان نامرد و ناچیز و مهین‏
تا بخوردیم آن دم تو و آمدیم *** تو به تون رفتى و ما هیزم شدیم‏
چون که حارث با سراقه گفت این *** از عتابش خشمگین شد آن لعین‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) برادر ذوالکلاع الحمیری از شجاعان شام است . رجوع به حبط جزء 4 از ج 1 ص 186 شود.

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) محدث است . ابن قتیبة، در عیون الاخبار آرد که ابی اسحاق از حارث و او از علی (ع ) روایت کند که گفت : «مثل المؤمن الذی یقراء القرآن مثل الاترجة ریحها طیب و طعمها طیب ، و مثل المؤمن

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن ابی حارثه ، صحابی است و ابن فتحون بنقل از طبری آرد که رسول (ص ) دختر حارث جمرة، را خواستگاری کرد، حارث بدروغ ، گفت که در دختر سیاهی باشد و چون به خانه ٔ خود بازگشت دختر را دید

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن ابی الزبیر. محدث است : ابی حاتم آرد که حسن بن عرفه گفت از پدر خود ازحارث پرسیدم گفت او شیخی است و چندان بزیست که ابوزرعه و اصحاب ما او را درک کردند و از او حدیث نوشتند. رجوع ب

معنی حارث

حارث . [ رِ ] (اِخ ) به قول صاحب تاریخ سیستان وی پدر هاله زن اسماعیل و مادر قیدار است . رجوع بتاریخ سیستان ص 44 شود.

معنی حارة

حارة. [ رْرَ ] (ع ص ) نعت فاعلی ، تأنیث حارّ. || (اِ) خردل فارسی . || (ص ) ادویه ٔ حارّه ؛ دواهای گرم مزاج و غالباً از ادویه ٔ حارّ؛ ابازیر اراده کنند. || امراض حارة؛ بیماریهای گرم . || بلاد حارة؛ مم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: