مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی حابض


معنی حابض

حابض . [ ب ِ ] (ع ص ) تیر که در پیش تیرانداز و رامی افتد.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد حابض اینجا را کلیک کنید

هم معنی حابض


ترجمه حابض


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه حابض



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی حابس

حابس . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن سعد الیمانی . صحابی است .عبدالصمدبن سعید حمصی او را در شمار صحابه ای که به حمص آمدند آرد و گوید او از حمص به مصر شد. عسقلانی گوید شاید که این مرد با حابس سابق الذکر یکی باشد.

معنی حابی

حابی . (ع ص ، اِ) مرد بلنددوش . || تیری که بر زمین غیژان رسد برنشانه ،ضِد زاهق . (منتهی الارب ). تیری که در مقابل هدف به زمین خورده و بعد به آن اصابت کند. || نباتی است . || یقال : انه لحابی الشراسیف ؛

معنی حاتل

حاتل . [ ت ِ ] (ع ص ) مانند. همتا. حَتل .

معنی حاتم

حاتم . [ ت ِ ] (ع ص ) کلاغ سیاه . زاغ سیاه . || زاغ سرخ پاو سرخ منقار که آن را غراب البین گویند. (منتهی الارب ). و آن زاغی سرخ پای و سرخ منقار و دانه خوار و حلال گوشت بود و عرب بانگ او را شوم گیرد و ن

معنی حابی

حابی . (اِخ ) به روزگار دیلم مردم کران و ایراهتان را قهرکردند و بطاعت آوردند و ده هزار مرد از ایشان به عهد عضدالدولة در خدمت او بودند بر سبیل سپاهی و مقدم ایشان یکی بود حابی نام . (فارسنامه ٔ ابن بلخی

معنی حابله

حابله . [ ب ِ ل َ ] (ع ص ) زن آبستن . حامل . حامِله . ج ، حَبَله .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<