مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غیاث الدین


معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) شیرازی . رجوع به غیاث الدین منصوربن میر صدرالدین دشتکی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غیاث الدین اینجا را کلیک کنید

هم معنی غیاث الدین


ترجمه غیاث الدین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غیاث الدین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) غازی اول . معروف به الملک الظاهر و مکنی به ابوالفتح . وی پسر سلطان صلاح الدین یوسف بن ایوب و نخستین پادشاه ایوبی حلب بود. به سال 568هَ . ق . در مصر به دنیا آمد و به س

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) علی جوانی خوش طبع بود و به فراگرفتن دانش نیز میپرداخت . در طبابت شهرت داشت و در این باب رسائلی دارد. در نظم «مخزن الاسرار» نظامی راتتبع کرد و هموار و رنگین گفت . این

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) (سید...) علی یزدی . وزیر شیخ ابواسحاق . وی پس از کشته شدن مولانا شمس الدین صاین در امر وزارت استقلال یافت و پس از گرفتاری شیخ ابواسحاق به دست امیر محمد مظفر در جمادی ال

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) عمر. لقب عمربن ابراهیم ، متخلص به خیام شاعر و حکیم ریاضی و فلکی مشهور. رجوع به خیام عمر و عمربن ابراهیم شود.

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) شول . رجوع به غیاث الدین منصور شول و فهرست تاریخ گزیده شود.

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) (امیر...) سیورغتمش . از امرای دولت آل مظفر که وقتی نسبت به شاه شجاع خلاف آوردو سپس مکتوبی ضراعت آمیز به وی نوشت و شاه در پاسخ او مکتوبی به قلم آورد. رجوع به سبک شناسی ت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<