مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غیاث الدین


معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) (خواجه ...) محمد دهدار. از امرای عهد سلطان حسین میرزا بایقرا بود. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 189 و مجالس النفائس ص 98 شود.

معنی غیاث الدین- ترجمه غیاث الدین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غیاث الدین اینجا را کلیک کنید

هم معنی غیاث الدین


ترجمه غیاث الدین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غیاث الدین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) محمودبن محمدبن سام . رجوع به غیاث الدین محمود شود.

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) منصوربن امیرزاده بایقرابن عمر شیخ بهادربن امیر تیمور گورکان . متوفی به سال 849 هَ . ق . پدر سلطان حسین بایقرا بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 113 و 114 و قاموس الا

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) (خواجه ...) محمدبن رشیدالدین فضل اﷲ. معروف به صاحب سعید . وی از آغاز جوانی به کسب فضایل نفسانی و تحصیل کمالات انسانی همت گماشت و به اندک زمانی دراکثر فنون و علوم تبحر

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) مسعودبن محمدبن ملکشاه ، مکنی به ابوالفتح . چهارمین از سلجوقیان عراق . او به سال 527 هَ . ق . به حکومت رسید و در همدان درگذشت . خلیل ادهم در «دول اسلامیه ص 216» گوید: غی

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) مشهدی . رجوع به غیاث الدین محمد مشهدی شود.

معنی غیاث الدین

غیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) مسعود (ثالث ) بن کیقباد ثالث . از سلجوقیان آسیای صغیر. به سال 707 هَ . ق . به حکومت رسید. رجوع به معجم الانساب زامباور ج 2 ص 217 و 218 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: