مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غوازل


معنی غوازل

غوازل . [ غ َ زِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غازلة.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غازلة شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غوازل اینجا را کلیک کنید

هم معنی غوازل


ترجمه غوازل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غوازل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غواش

غواش . [ غ َ شِن ْ ] (ع ص ،اِ) غواشی . ج ِ غاشیة. رجوع به غواشی و غاشیة شود.

معنی غواصی

غواصی . [ غ ُوْ وا ] (حامص ) (از: غواص + ی ، مصدری ) غواص بودن . در آب فرورفتن برای به دست آوردن مروارید و مرجان و جز آن . عمل غوّاص . غیاصة : شغلم افزون ز شغل غواصی است روزیم کم ز روزی کناس . مسعو

معنی غواث

غواث . [ غ َ ] (ع اِ) بمعنی غُواث . فراء گوید: از اصوات جزء غَواث چیزی بفتح اول نیامده است . (از اقرب الموارد). غوث . رجوع به ُغواث شود. || توشه . زاد. (در لغت یمن ). (از اقرب الموارد).

معنی غواسق

غواسق . [ غ َ س ِ ] (ع اِ) (اصطلاح فلسفه ٔ اشراق ) جهات فقری و ظلمانی انوار ناقص بالنسبة بنور کامل است ، آنچه باعث تکثر و تحدید انوار میگردد و مقدار و کمیت و هیئت و شکل از آن حاصل میشود. به این بیان ک

معنی غوار

غوار. [ غ َوْ وا ] (ع ص ) آنکه مشق دویدن میکند. مسابقه کننده در دویدن . || (اِ) زمین باتلاقی . || گرداب . غرقاب . (دزی ج 2 ص 230).

معنی غواص

غواص . [ غ َوْ وا ] (ع ص ) به دریا فروشونده به طلب مروارید.(منتهی الارب ) (آنندراج ).مبالغه ٔ غائص . (مجمل اللغة). بلک خورنده . ج ، غواصون . (مهذب الاسماء). گوهرجوی .(تفسیر کشف الاسرار ج 8 ص 344).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: