مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غوازل


معنی غوازل

غوازل . [ غ َ زِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غازلة.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غازلة شود.

معنی غوازل- ترجمه غوازل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غوازل اینجا را کلیک کنید

هم معنی غوازل


ترجمه غوازل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غوازل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غوارة

غوارة. [ غ َ رَ ] (اِخ ) قریه ای است در کنار ظهران ، و دارای درخت خرما و چشمه هاست . (از معجم البلدان ).

معنی غوالی

غوالی . [ غ َ ] (ع اِ) ج ِ غالیة. (دهار) (اقرب الموارد) رجوع به غالیة و غَوال شود : تحیات کأنفاس الغوالی تمازج عرفها ریح الشمال . (تاریخ بیهق ص 2).

معنی غوارف

غوارف . [ غ َ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غارفة. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به غارفة شود.

معنی غواسق

غواسق . [ غ َ س ِ ] (ع اِ) (اصطلاح فلسفه ٔ اشراق ) جهات فقری و ظلمانی انوار ناقص بالنسبة بنور کامل است ، آنچه باعث تکثر و تحدید انوار میگردد و مقدار و کمیت و هیئت و شکل از آن حاصل میشود. به این بیان ک

معنی غواش

غواش . [ غ َ شِن ْ ] (ع ص ،اِ) غواشی . ج ِ غاشیة. رجوع به غواشی و غاشیة شود.

معنی غواص

غواص . [ غ ُوْ وا ] (اِخ ) شاعری باستانی است ، و از شعر او در فرهنگ اسدی شاهد آمده است .رجوع به فرهنگ اسدی ذیل لغتهای پرگست و تویل شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: