مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غنچه گشتن


معنی غنچه گشتن

غنچه گشتن . [ غ ُ چ َ / چ ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از جمع شدن و گرد آمدن و فراهم آمدن ، و با لفظدهان (یا دهن ) و کف نیز استعمال میشود : نقد ما چون زر گل در طبق افلاک است کف ما غنچه نگردد چوشود صاحب مال . شفیع اثر (از بهار عجم ذیل غنچه بودن ). || کنایه از خویش را فراهم آوردن . خود را جمع کردن . || متأمل شدن . (بهار عجم ) (آنندراج ). تأمل و تفکر. و رجوع به غنچه شدن شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غنچه گشتن اینجا را کلیک کنید

هم معنی غنچه گشتن


ترجمه غنچه گشتن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غنچه گشتن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غنچه ٔ تریاک

غنچه ٔ تریاک . [ غ ُ چ َ / چ ِ ی ِ ت َرْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) غنچه ٔ گل کوکنار. رجوع به کوکنار و تریاک شود.

معنی غند

غند. [ غ َ / غ ُ ] (پسوند) (مزید مؤخر امکنه ) در هرمزغند و مانند آن . رجوع به هرمزغند شود.

معنی غنچه کردن

غنچه کردن . [ غ ُ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سرشتن و گلوله کردن . گرد ساختن . مدور کردن : هیچ ندانم بچه شغل اندری ترف همی غنچه کنی یا شکر. ابوالعباس عباسی (از احوال و اشعار رودکی ص 1161). - غنچ

معنی غند

غند. [ غ ُ ] (ص )گرد با هم آمده . (فرهنگ اسدی ). فراهم آمده . جمعشده . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). گردشده و جمعآمده . (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان قاطع). پیچیده و فراهم آمده و جمعشده و به هم برآمده . (غیاث

معنی غنچه غنچه شدن

غنچه غنچه شدن . [ غ ُ چ َ / چ ِ غ ُ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مانند غنچه شدن . غنچه وار گشتن : بر لب دجله ز بس بوس لب نوش لبان غنچه غنچه شده چون پشت فلک روی زمین . خاقانی .

معنی غنچه لب

غنچه لب . [ غ ُ چ َ /چ ِ ل َ ] (ص مرکب ) آنکه دهان وی تنگ و لبانش فراهم آمده بسان غنچه باشد. لقب محبوب و معشوق : ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی و ای ماه روزوش ز شبستان کیستی ؟ خاقانی . عنوان بود نم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: