مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غنم


معنی غنم

غنم . [ غ َ ] (اِخ ) ابن تغلب بن وائل . پدر بطنی است . (منتهی الارب ). پدر قبیله ای است و از ایشان «اراقم » هستند که شش برادر، و فرزندان بکربن حبیب بن عمروبن غنم بودند. (از تاج العروس ).

معنی غنم- ترجمه غنم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غنم اینجا را کلیک کنید

هم معنی غنم

حشم : 1 غنم، چهارپا، دواب 2 موکب، 3 نعمت 4 مال، مال‌ومنال 5 چاکران، خدمت‌کاران 6 خویشان، اقوام، وابستگان و بیگانگان، غریبه
غنم: حشم، رمه، فسیله، گله
فسیله: 1 رمه، غنم، گله 2 نهال
گله: احشام، رمه، غنم، فسیله


ترجمه غنم

غنم: sheep
غنم: flock


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غنم


بر ضعیفى گیاه آن باد تند *** رحم کرد اى دل تو از قوت ملند
تیشه را ز انبوهى شاخ درخت *** کى هراس آید ببرد لخت لخت‏
لیک بر برگى نکوبد خویش را *** جز که بر نیشى نکوبد نیش را
شعله را ز انبوهى هیزم چه غم *** کى رمد قصاب از خیل غنم‏
پیش معنى چیست صورت بس زبون *** چرخ را معنیش مى‏دارد نگون‏
تو قیاس از چرخ دولابى بگیر *** گردشش از کیست از عقل مشیر
گردش این قالب همچون سپر *** هست از روح مستر اى پسر
گردش این باد از معنى اوست *** همچو چرخى کان اسیر آب جوست‏
جر و مد و دخل و خرج این نفس *** از که باشد جز ز جان پر هوس‏
گاه جیمش مى‏کند گه حا و دال *** گاه صلحش مى‏کند گاهى جدال‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غنگ

غنگ . [ غ َ ] (اِ) چوب عصاران باشد که از او سنگها درآویزند جهت روغن . (فرهنگ اسدی ). چوبی باشد دراز که عصاران در کارگاه سنگ در آن آویزند تا گران گردد و روغن از کوبین بیرون آید. (فرهنگ اوبهی ). تیر دکا

معنی غنم

غنم . [ غ َ ] (اِخ ) ابن قتیبه . بطنی از باهله . (از تاج العروس ).

معنی غنم بنی اسرائیل...

غنم بنی اسرائیل . [ غ َ ن َ م ُ ب َ اِ] (ع اِ مرکب ) در تداول تازیان به وَبر گفته میشود و آن جانوری است مانند گربه و کوچکتر از آن ، و دم وی کوتاه است . (از اقرب الموارد). رجوع به وَبر شود.

معنی غنکسیر

غنکسیر. [ ] (اِخ ) دهی بزرگ در خلخ است . در حدود العالم آمده : غنکسیر دهی است بزرگ [ از خلخ ]، و اندروی قبیله های بسیار از خلخ و جایی آبادان - انتهی .

معنی غنم

غنم . [ غ َ ] (اِخ ) ابن ثعلبةبن حرث بن مالک بن کنانه . بطنی از کنانه بود. (از تاج العروس ).

معنی غنمان

غنمان . [ غ َ ن َ ] (ع اِ) دو گله ٔ گوسپند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به غَنَم شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter