مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غلچ


معنی غلچ

غلچ . [ غ َ ] (اِ) آنچه در را به آن بندنداز قفل و زنجیر و غیره . (فرهنگ رشیدی ) : چنان ایمن شد از عدل تو آفاق که برکندند از درها همه غلچ . شمس فخری (از رشیدی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غلچ اینجا را کلیک کنید

هم معنی غلچ


ترجمه غلچ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غلچ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غلچگی

غلچگی . [ غ َ چ َ / چ ِ ] (حامص ) روستایی بودن . دهقانی . رجوع به غلچه شود. || اوباش بودن . زندگی کردن مانند اوباش . (از ناظم الاطباء). رجوع به غلچه شود.

معنی غلط خوردن

غلط خوردن . [ غ َ ل َ خوَرْ خُرْ دَ ] (مص مرکب ) گمراه شدن . راه نادرست گرفتن : رو سوی قبله ٔ ابروی بتان کن ای دل همچو زاهد غلط از قبله نمایی نخوری . مسیح کاشی (از آنندراج ).

معنی غلچه

غلچه .[ غ َ چ َ / چ ِ ] (ص ، اِ) روستایی . (برهان قاطع) (جهانگیری ) (آنندراج ). غلچه به معنی روستایی است و به قومی از نژاد ایرانی ساکن افغانستان اطلاق میشود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || رند و اوب

معنی غلجه زائی

غلجه زائی . [غ َ ج َ ] (اِخ ) نام طایفه ای از افغانان . رجوع به سبک شناسی مرحوم بهار چ 1 ج 3 ص 310 و رجوع به غلچه شود.

معنی غلزه

غلزه . [ غ َ زَ ] (اِخ ) قبیله ای بزرگ از قبایل افغانی است که شعبه های بسیاری دارد و در نواحی غزنه و زمینهایی که از سوی مشرق به خوست و وزیرستان امتداد مییابند سکنی دارد. (از اعلام المنجد ذیل غلزای ).

معنی غلط

غلط. [ غ َ ل َ ] (ع مص ) غلط کردن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). غلطکردن در حساب و جز آن . درماندن در چیزی و وجه صوابش نشناختن . یا غلط کردن در قول خاصة، غلت (بالتاء) درحساب . (منتهی الارب ) (

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<