مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غلط افتادن


معنی غلط افتادن

غلط افتادن . [ غ َ ل َ اُ دَ] (مص مرکب ) خطا روی دادن . نادرست شدن : به رویت خواهم الحمدی بخوانم غلط ترسم که در بسم اﷲ افتد. امیرخسرو (از آنندراج ). از همه من ترا پسندیدم این غلط وقت انتخاب افتاد. ملا نسبتی (از آنندراج ). - در غلط افتادن ؛ اشتباه کردن . ناصواب گفتن و کردن : گفتند امیر در بزرگ غلط افتاده و پنداشته است که ناحیت و مردم آن بر اینجمله است که دید. (تاریخ بیهقی ). جمشید در غلط افتاد و دیگر روز خلق را گفت بدانید و آگاه باشید که من خدای شمایم . (قصص الانبیاء): هر زمان از شوخ شنگیها به رنگ دیگر است در غلط افتادم که کشمیر است یا دلدار ماست . نادم گیلانی (از آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غلط افتادن اینجا را کلیک کنید

هم معنی غلط افتادن


ترجمه غلط افتادن

غلط افتادن: fall


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غلط افتادن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غلط خواندن

غلط خواندن . [ غ َ ل َ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) نادرست خواندن : بی غلط راندن اجتهادی نیست بر غلط خواندن اعتمادی نیست ترسم این پرده چون براندازند با غلطخواندگان غلط بازند. نظامی . چسان خورشید خوان

معنی غلط عام

غلط عام . [ غ َ ل َ طِ عام م ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) غلط مشهور. غلط مصطلح . مقابل غلط عوام . صاحب غیاث اللغات آرد: غلط بر دو گونه است : غلط عوام و غلط عام ، غلط عام مانند لفظ منصب که به کسر صاد است

معنی غلط دادن

غلط دادن . [ غ َ ل َ دَ ] (مص مرکب ) در مغلطه انداختن . (آنندراج ). به غلط افکندن . به اشتباه انداختن . فریفتن . گمراه کردن : چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زرا

معنی غلط راندن

غلط راندن . [غ َ ل َ دَ ] (مص مرکب ) به غلط سخن گفتن : کجا پیش پیرای پیر کهن غلط رانده بود از درستی سخن . نظامی . بی غلط راندن اجتهادی نیست بر غلط خواندن اعتمادی نیست . نظامی .

معنی غلط خوردن

غلط خوردن . [ غ َ ل َ خوَرْ خُرْ دَ ] (مص مرکب ) گمراه شدن . راه نادرست گرفتن : رو سوی قبله ٔ ابروی بتان کن ای دل همچو زاهد غلط از قبله نمایی نخوری . مسیح کاشی (از آنندراج ).

معنی غلصمة

غلصمة. [ غ َ ص َ م َ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریدن غلصمه . (اقرب الموارد). || حلقوم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتن غلصمه ٔ کسی . (از اقرب الموارد). || (اِ) گوشت پاره ٔ م

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<