مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غلز


معنی غلز

غلز. [ غ ُ ] (اِخ ) جایی است در دیار غطفان که به قولی وقعه ٔ حصین بن حمام مری در آنجا اتفاق افتاد. (از معجم البلدان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غلز اینجا را کلیک کنید

هم معنی غلز


ترجمه غلز


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غلز



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غلچ

غلچ . [ غ َ ] (اِ) آنچه در را به آن بندنداز قفل و زنجیر و غیره . (فرهنگ رشیدی ) : چنان ایمن شد از عدل تو آفاق که برکندند از درها همه غلچ . شمس فخری (از رشیدی ).

معنی غلچین

غلچین . [ غ َ ] (اِ) نعناع بری . به ترکی یارپوز گویند. مرزنگوش . (فرهنگ شعوری ج 2 ورق 187 ب ). رجوع به مرزنگوش شود.

معنی غلجسکش

غلجسکش . [ ] (اِخ ) ناحیتی است میان افرنجه و اندلس نزدیک به سکونس . رجوع به حدود العالم چ سیدجلال الدین طهرانی چ 1352 هَ . ق . ص 104 و 106 شود.

معنی غلط راندن

غلط راندن . [غ َ ل َ دَ ] (مص مرکب ) به غلط سخن گفتن : کجا پیش پیرای پیر کهن غلط رانده بود از درستی سخن . نظامی . بی غلط راندن اجتهادی نیست بر غلط خواندن اعتمادی نیست . نظامی .

معنی غلط افتادن

غلط افتادن . [ غ َ ل َ اُ دَ] (مص مرکب ) خطا روی دادن . نادرست شدن : به رویت خواهم الحمدی بخوانم غلط ترسم که در بسم اﷲ افتد. امیرخسرو (از آنندراج ). از همه من ترا پسندیدم این غلط وقت انتخاب افتاد

معنی غلط خوردن

غلط خوردن . [ غ َ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) غلطیدن . غلت خوردن . رجوع به غلطیدن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: