مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غلج


معنی غلج

غلج . [ غ َ ] (ع مص ) غلج فرس ؛ هموار و یکسان رفتن اسب . (منتهی الارب ):غلج الفرس غلجاً؛ جری جریاً بلااختلاط فهو مغلج بالکسر. (از اقرب الموارد). در تداول مردم گناباد و خراسان یرغه رفتن را گویند. || غلج حمار؛ تاختن و آب خوردن خر، و چشیدن او با نوک زبان : غلج الحمارغلجاً؛ عدا و شرب و تلمظ بلسانه . (اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غلج اینجا را کلیک کنید

هم معنی غلج


ترجمه غلج


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غلج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غلصوم

غلصوم . [ غ ُ ] (ع اِ) به معنی غلصمة. (از ناظم الاطباء). در فرهنگهای معتبر دیده نشد. رجوع به غلصمة شود.

معنی غلزای

غلزای . [ غ َ ] (اِخ ) نام قبیله ای افغانی است . (از اعلام المنجد). رجوع به غلزه و غلچه شود.

معنی غلزه

غلزه . [ غ َ زَ ] (اِخ ) قبیله ای بزرگ از قبایل افغانی است که شعبه های بسیاری دارد و در نواحی غزنه و زمینهایی که از سوی مشرق به خوست و وزیرستان امتداد مییابند سکنی دارد. (از اعلام المنجد ذیل غلزای ).

معنی غلچه

غلچه .[ غ َ چ َ / چ ِ ] (ص ، اِ) روستایی . (برهان قاطع) (جهانگیری ) (آنندراج ). غلچه به معنی روستایی است و به قومی از نژاد ایرانی ساکن افغانستان اطلاق میشود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || رند و اوب

معنی غلچ

غلچ . [ غ َ ] (اِ) آنچه در را به آن بندنداز قفل و زنجیر و غیره . (فرهنگ رشیدی ) : چنان ایمن شد از عدل تو آفاق که برکندند از درها همه غلچ . شمس فخری (از رشیدی ).

معنی غلچگی

غلچگی . [ غ َ چ َ / چ ِ ] (حامص ) روستایی بودن . دهقانی . رجوع به غلچه شود. || اوباش بودن . زندگی کردن مانند اوباش . (از ناظم الاطباء). رجوع به غلچه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: