مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غلجسکش


معنی غلجسکش

غلجسکش . [ ] (اِخ ) ناحیتی است میان افرنجه و اندلس نزدیک به سکونس . رجوع به حدود العالم چ سیدجلال الدین طهرانی چ 1352 هَ . ق . ص 104 و 106 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غلجسکش اینجا را کلیک کنید

هم معنی غلجسکش


ترجمه غلجسکش


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غلجسکش



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غلط

غلط. [ غ َ ل َ ] (ع مص ) غلط کردن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). غلطکردن در حساب و جز آن . درماندن در چیزی و وجه صوابش نشناختن . یا غلط کردن در قول خاصة، غلت (بالتاء) درحساب . (منتهی الارب ) (

معنی غلچگی

غلچگی . [ غ َ چ َ / چ ِ ] (حامص ) روستایی بودن . دهقانی . رجوع به غلچه شود. || اوباش بودن . زندگی کردن مانند اوباش . (از ناظم الاطباء). رجوع به غلچه شود.

معنی غلچه

غلچه . [ غ َ چ َ ] (اِخ ) قومی از نژاد ایرانی ساکن افغانستان است که در وخان و بدخشان اقامت دارند و به زبانهای ایرانی که با فارسی اختلاف دارند تکلم کنند. (دائرة المعارف اسلام طبع فرانسوی ج 1 ص 157 ذیل

معنی غلس

غلس . [ غ َ ل َ] (ع اِ) تاریکی آخر شب . (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ظلمة آخر اللیل ، تقول : رأیت منک غلس الظلام خیالاً. (اقرب الموارد). ج ، اَغلاس . (مهذب الاسماء)

معنی غلث

غلث . [ غ َ ] (ع مص ) غلث زند؛ آتش نادادن آتش زنه . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از اقرب الموارد). || آمیختن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). یقال : غلثت البر بالشعیر، و غلثت الحدیث

معنی غلجه

غلجه . [ غ َ ج َ / ج ِ ] (اِ) غلچه . رجوع به غلچه و فرهنگ شعوری ج 2 ورق 185 ب شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: