مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غفو


معنی غفو

غفو. [ غ ُ ف ُوو ] (ع مص ) به معانی غَفْوْ در حالت مصدری . رجوع به غَفْوْ شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غفو اینجا را کلیک کنید

هم معنی غفو

آمرزگار: آمرزشکار، آمرزنده، بخشاینده، غفار، غفور
آمرزیده: بخشوده، شادروان، مرحوم، مغفور
شادروان: بخشوده، زنده‌یاد، فقید، مرحوم، مغفور
خدابیامرز : مرحوم، مغفور، شادروان و خدانیامرز
مرحوم : اسم 1 مغفور، آمرزیده، بخشوده 2 شادروان 3 فقید، متوفا، مرده و ملعون


ترجمه غفو

غفور: Ghafour
غفور: God


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غفو


هر هلاک امت پیشین که بود *** ز انکه چندل را گمان بردند عود
بودشان تمییز کان مظهر کند *** لیک حرص و آز کور و کر کند
کورى کوران ز رحمت دور نیست *** کورى حرص است کان معذور نیست‏
چار میخ شه ز رحمت دور نى *** چار میخ حاسدى مغفور نى‏
ماهیا آخر نگر بنگر به شست *** بد گلویى چشم آخر بینت بست‏
با دو دیده اول و آخر ببین *** هین مباش اعور چو ابلیس لعین‏
اعور آن باشد که حالى دید و بس *** چون بهایم بى‏خبر از باز پس‏
چون دو چشم گاو در جرم تلف *** همچو یک چشم است کش نبود شرف‏
نصف قیمت ارزد آن دو چشم او *** که دو چشمش راست مسند چشم تو
ور کنى یک چشم آدم زاده‏اى *** نصف قیمت لایق است از جاده‏اى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غفول

غفول . [ غ َ ] (ع ص ) شتر ماده که به سبب متانت و رزانت از چیزی نرمد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتر ماده ٔ ابلهی که از شیر دادن به بچه ٔ از شیر بازگرفته شده امتناع نکند و به دوشیدن شیر از وی بی اعتنا

معنی غفو

غفو. [ غ َف ْوْ ] (ع مص ) غفو کسی ؛ به خواب شدن و خفتن او. (از منتهی الارب ). خوابیدن یا چرت زدن و یا به خواب سبک رفتن . (از اقرب الموارد). || غفو کسی یا چیزی ؛ برآمدن او بر آب . (از منتهی الارب ): غف

معنی غفیرة

غفیرة. [ غ ُ ف َ رَ ] (اِخ ) نام زنی . (منتهی الارب ). غفیرة بنت رباح الحبشیة از صحابیات است . او خواهر بلال مؤذن رسول خدا بود. برادری به نام خالد نیز دارند. (از قاموس الاعلام ترکی ).

معنی غفیة

غفیة. [ غ َ ی َ ] (ع مص ) خوابیدن . (منتهی الارب ): غفی فلان ؛ یغفی غفیة؛ نعس . خوابیدن سبک . (از اقرب الموارد). || (اِ) پشته ٔ بلند که آب بر آن نرود. (منتهی الارب ). زُبیَة. (اقرب الموارد).

معنی غفنج

غفنج . [ غ َ ف َ ] (اِ) قاشقی یا ظرفی چوبی برای کشیدن آب که در کنار چشمه ها و بعضی از راههادیده میشود و آن را از چوب درخت درست میکنند. (از فرهنگ شعوری ). شعوری در شرح لغت کلمه ٔ صوصق به کار برده است و

معنی غفلت ورزی

غفلت ورزی . [ غ َ / غ ِ ل َ وَ ] (حامص مرکب ) بی خبری . بی اعتنایی . بی احتیاطی . بی پروایی . (ناظم الاطباء). غفلت ورزیدن . غفلت کردن . غافل بودن . ناآگاهی داشتن . غفلان ؛ غفلت ورزی . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: