مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غفو


معنی غفو

غفو. [ غ ُ ف ُوو ] (ع مص ) به معانی غَفْوْ در حالت مصدری . رجوع به غَفْوْ شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غفو اینجا را کلیک کنید

هم معنی غفو

آمرزگار: آمرزشکار، آمرزنده، بخشاینده، غفار، غفور
آمرزیده: بخشوده، شادروان، مرحوم، مغفور
شادروان: بخشوده، زنده‌یاد، فقید، مرحوم، مغفور
خدابیامرز : مرحوم، مغفور، شادروان و خدانیامرز
مرحوم : اسم 1 مغفور، آمرزیده، بخشوده 2 شادروان 3 فقید، متوفا، مرده و ملعون


ترجمه غفو

غفور: Ghafour
غفور: God


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غفو


خشم بنشان چشم بگشا شاد شو *** عبرت از یاران بگیر استاد شو
کى طفیل من شوى در اغتراف *** چون ترا کفرى است همچون کوه قاف‏
کوه در سوراخ سوزن کى رود *** جز مگر کان رشته‏ى یکتا شود
کوه را که کن به استغفار و خوش *** جام مغفوران بگیر و خوش بکش‏
تو بدین تزویر چون نوشى از آن *** چون حرامش کرد حق بر کافران‏
خالق تزویر تزویر ترا *** کى خرد اى مفترى مفترا
آل موسى شو که حیلت سود نیست *** حیله‏ات باد تهى پیمودنى است‏
زهره دارد آب کز امر صمد *** گردد او با کافران آبى کند
یا تو پندارى که تو نان مى‏خورى *** زهر مار و کاهش جان مى‏خورى‏
نان کجا اصلاح آن جانى کند *** کاو دل از فرمان جانان بر کند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غفی

غفی . [ غ َف ْی ْ ] (ع مص ) دور نمودن دانه ٔ تلخه را از گندم و پاکیزه کردن از آن و از کاه و جز آن . (از منتهی الارب ). پاک کردن طعام از غَفی ̍. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).

معنی غفوة

غفوة. [ غ َف ْ وَ ] (ع ، اِ) اسم مرت از غَفْوْ در حالت مصدری .یکبار به خواب شدن یا چرت زدن . (از اقرب الموارد). چرت . خواب سبک . ج ، غَفَوات . (دزی ج 2 ص 219). || یکبار برآمدن چیزی بر آب . (از اقرب ال

معنی غفور

غفور. [ غ ُ ] (ع اِ) ج ِ غُفر و غَفر، به معنی بزغاله ٔ کوهی . (از اقرب الموارد). رجوع به غفر شود.

معنی غفو

غفو. [ غ َف ْوْ ] (ع مص ) غفو کسی ؛ به خواب شدن و خفتن او. (از منتهی الارب ). خوابیدن یا چرت زدن و یا به خواب سبک رفتن . (از اقرب الموارد). || غفو کسی یا چیزی ؛ برآمدن او بر آب . (از منتهی الارب ): غف

معنی غفوری طالقانی

غفوری طالقانی . [ غ َ ی ِ ل َ ] (اِخ ) وی شاعر دوره ٔ صفوی است . او رامجموعه ای است که شامل اشعار متقدمان و متوسطان است و ظاهراً آن را در قرن دهم هجری قمری گرد آورده است و منقسم بر ابوابی است در اقسام

معنی غفلیقة

غفلیقة. [ ] (ع اِمص )نگون بختی . شکست . شورش و انقلاب . (از دزی ج 2 ص 219).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: