مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غسالة


معنی غسالة

غسالة. [ ] (ع اِ) چوبک . اشنان . (دزی ج 1 ص 6).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غسالة اینجا را کلیک کنید

هم معنی غسالة


ترجمه غسالة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غسالة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غس کردن

غس کردن . [ غ ِک َ دَ ] (مص مرکب ) راندن گربه به سختی . (فرهنگ شعوری ج 2 ورق 187 ب ). مأخوذ از غِس . رجوع به غِس شود.

معنی غسان

غسان . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) ابن عباد. عم زاده ٔ فضل بن سهل ذوالریاستین . او والی خراسان و ماوراءالنهر از طرف مأمون بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام جزء 3 از مجلد 2 ص 352 و تاریخ الحکماء قفطی ص 74 و الع

معنی غسالة

غسالة. [ غ َس ْ سا ل َ ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه از غَسل .مؤنث غسال . زن شوینده . || زن مرده شوی . - ثلاثه ٔ غساله ؛ سه جام می که پس از خواب شب بامدادان نوشند. رجوع به ثلاثه ٔ غسالة شود : ساقی حدیث سر

معنی غسان

غسان . [ غ َس ْ سا ] (ع اِ) تیزی جوانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال : ما انت من غسانه ؛ ای من رجاله . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی غساک

غساک . [ غ َ ] (اِ) عشقه را گویند و آن گیاهی است که بر درختها پیچیده و خشک سازد. (برهان قاطع). عشقه که بر درخت پیچد. (فرهنگ رشیدی ). عشقه معرب غساک است ، واﷲ اعلم . (از آنندراج ) (انجمن آرا). پیچک . پ

معنی غسالی

غسالی . [ غ ُ ] (ص نسبی ) منسوب به غسالة : و اگر قوت هاضمه ٔ جگرضعیف باشد اسهال غسالی بود؛ یعنی همچون آبی بود که گوشت تازه در وی شسته باشند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<