مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غسالة


معنی غسالة

غسالة. [ ] (ع اِ) چوبک . اشنان . (دزی ج 1 ص 6).

معنی غسالة- ترجمه غسالة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غسالة اینجا را کلیک کنید

هم معنی غسالة


ترجمه غسالة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غسالة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غساک

غساک . [ غ َ ] (اِ) عشقه را گویند و آن گیاهی است که بر درختها پیچیده و خشک سازد. (برهان قاطع). عشقه که بر درخت پیچد. (فرهنگ رشیدی ). عشقه معرب غساک است ، واﷲ اعلم . (از آنندراج ) (انجمن آرا). پیچک . پ

معنی غسان

غسان . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) ابن عبدالحمید. او کاتب جعفربن سلیم بن علی است . و شیرین سخن و بلیغ و لطیف معانی بود. او راست کتاب رسائل و کتب مدونه ٔ دیگر. (از فهرست ابن الندیم ). جهشیاری و ابن قتیبة وی ر

معنی غسان

غسان . [ غ َس ْ سا ] (ع اِ) تیزی جوانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال : ما انت من غسانه ؛ ای من رجاله . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی غسالة

غسالة. [ غ َس ْ سا ل َ ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه از غَسل .مؤنث غسال . زن شوینده . || زن مرده شوی . - ثلاثه ٔ غساله ؛ سه جام می که پس از خواب شب بامدادان نوشند. رجوع به ثلاثه ٔ غسالة شود : ساقی حدیث سر

معنی غسان

غسان . [ غ َس ْ سا ] (اِخ ) پدر قبیله ای است به یمن ، و از آن قبیله اند ملوک غسان . (منتهی الارب ). مازن بن ازدبن غوث است . (از تاج العروس ). قبیله ای است عربی از قبایل «ازد» که اصلاً از یمن بودند، و

معنی غسالی

غسالی . [ غ َس ْ سا ] (حامص ) کار غسال . مرده شویی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter