مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غرت


معنی غرت

غرت . [ غ ُرْ رَ ] (ع اِ، مص ) غرة. رجوع به غرة شود.

معنی غرت- ترجمه غرت برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غرت اینجا را کلیک کنید

هم معنی غرت


ترجمه غرت


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غرت


بر زمین مى‏شد چو مه بر آسمان *** شب روان را گشته زو روشن روان‏
در مقامى مسکنى کم ساختى *** کم دو روز اندر دهى انداختى‏
گفت در یک خانه گر باشم دو روز *** عشق آن مسکن کند در من فروز
غرة المسکن أحاذره أنا *** انقلی یا نفس سافر للغنا
لا أعود خلق قلبی بالمکان *** کی یکون خالصا فی الامتحان‏
روز اندر سیر بد شب در نماز *** چشم اندر شاه باز او همچو باز
منقطع از خلق نه از بد خویى *** منفرد از مرد و زن نى از دویى‏
مشفقى بر خلق و نافع همچو آب *** خوش شفیعى و دعایش مستجاب‏
نیک و بد را مهربان و مستقر *** بهتر از مادر شهى‏تر از پدر
گفت پیغمبر شما را اى مهان *** چون پدر هستم شفیق و مهربان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غرتان

غرتان . [ غ َرْ رَ ] (اِخ ) دو تپه ٔ سیاه است در سمت چپ راه توز [ وو ] به سمیرا. (از معجم البلدان ).

معنی غرت

غرت . [ غ َرْ رَ ] (ع اِ) غرة. رجوع به غرة شود.

معنی غرثان

غرثان . [ غ َ ] (ع ص ) گرسنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (غیاث اللغات ). ج ، غرثی ̍، غَراثی ̍، غِراث . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). تأنیث آن غرثی . ج ، غِراث . (از اقرب الموارد).

معنی غرثی

غرثی . [ غ َ ثا ] (ع ص ) گرسنه . تأنیث غرثان . ج ، غِراث . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || غرثی الوشاح ؛ زن باریک میان . (منتهی الارب ). زن باریک اندام و میان . (آنندراج ): امراءة غرثی الوشاح ؛

معنی غربیلک

غربیلک . [ غ َ ل َ ] (اِ) ریشی (قرحه ای ) است و عرب آن را دُبَیلَة گوید. (از منتهی الارب ذیل دبیلة). والجة. (منتهی الارب ). کفگیرک .شیرپنجه : در تفجیر ریش غربیلک و تحلیل آن ، برگ گیاه سعالی عجیب الفعل

معنی غرت

غرت . [ غ ِرْ رَ ] (ع ص ، مص ) غرة. رجوع به غرة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: