مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غربی


معنی غربی

غربی . [ غ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان از بخش خفر شهرستان جهرم . در 3هزارگزی جنوب باب انار و در 1500گزی جنوب شوسه ٔ شیراز به جهرم قرار دارد.جلگه ای و گرمسیر مالاریائی است . سکنه ٔ آن 361 تن و مذهب آنان تشیع است و به زبان فارسی سخن می گویند، آب آن از رودخانه ٔ قره آغاج تأمین می شود. محصول آنجا غلات ، برنج ، چغندر، بادام ، مرکبات و شغل اهالی زراعت و باغداری است و راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7). قریه ای است در یک فرسنگی میانه ٔ جنوب و مشرق بلوک خفر. (از فارسنامه ٔ ناصری گفتار دوم ص 197).

معنی غربی- ترجمه غربی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غربی اینجا را کلیک کنید

هم معنی غربی

سرند : خاک‌بیز، غربال، غربیل و الک
پرویزن: آردبیز، الک، غربال، غربیل، منخل
مشرقی : اسم 1 شرقی، مشرق‌زمینی، خاوری 2 خاورمیانه‌ای 3 آسیایی و غربی، باختری
غربال: 1 آردبیز، پرویزن، غربیل، منخل 2 خاک‌بیز، سرند
غربیل: 1 الک، پرویزن، غربال، منخل 2 خاک‌بیز، سرند


ترجمه غربی

غربیل: riddle
شمال غربی: northwest
شمال غربی: northwest
شمال غربی: northwestern
غربیل: sieve
غربی: western


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غربی

سخن حضرت محمد (ص): كسی كه خودش را به غیر ما (مسلمانان)‌ شبیه سازد، از ما نیست. (مسلمانان باید گفتار و اعمالشان، مطابق دستورات رسول گرامی اسلام و ائمه معصومین باشد نه اینكه اعمال خود را از دیگران مثلاً فیلسوفان غربی بگیرند.)
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه خودش را به غیر ما (مسلمانان)‌ شبیه سازد، از ما نیست. (مسلمانان باید گفتار و اعمالشان، مطابق دستورات رسول گرامی اسلام و ائمه معصومین باشد نه اینكه اعمال خود را از دیگران مثلاً فیلسوفان غربی بگیرند.)

اندر احمد آن حسى کو غارب است *** خفته این دم زیر خاک یثرب است‏
و آن عظیم الخلق او کان صفدر است *** بى‏تغیر مقعد صدق اندر است‏
جاى تغییرات اوصاف تن است *** روح باقى آفتابى روشن است‏
بى‏ز تغییرى که لا شرقیة *** بى‏ز تبدیلى که لا غربیة
آفتاب از ذره کى مدهوش شد *** شمع از پروانه کى بى‏هوش شد
جسم احمد را تعلق بد بدان *** این تغیر آن تن باشد بدان‏
همچو رنجورى و همچون خواب و درد *** جان از این اوصاف باشد پاک و فرد
خود نتانم ور بگویم وصف جان *** زلزله افتد در این کون و مکان‏
روبهش گر یک دمى آشفته بود *** شیر جان مانا که آن دم خفته بود
خفته بود آن شیر کز خواب است پاک *** اینت شیر نرمسار سهمناک‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غربیر

غربیر. [ غ َ ] (اِ) غربال : ز آسیاب فلک آرد برف بیخته شود سحاب گشته چو غربیر آسیابانی . ؟ (از فرهنگ شعوری ). و آن مبدل غربیل است .

معنی غربتان

غربتان . [ غ َ ب َ ] (اِ) سنگی باشد تراشیده و مدور طولانی که آن را بر بام خانه ای که نو می پوشند غلطانند تا بام محکم و قایم شود و آن را بام گردان هم می گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). بام غلطان ، در ز

معنی غربچه

غربچه . [ غ َ ب َ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) دشنامی است : دریغ غربچگانی که چون غلام شدند مزین از کله و پیرهان و دستارم . سوزنی .

معنی غربنکی

غربنکی . [ غ َ ب َ ] (اِخ ) (نهر...) نهری است در بلخ از جمله ٔ دوازده نهری که آبادانیها و رستاقهای بلخ بدانها مشروب می شود. (از معجم البلدان ).

معنی غربی

غربی . [ غ َ ] (اِخ ) (397 یا 398 - 464 هَ . ق .) ابوالخطاب نصربن احمدبن عبداﷲبن البطر القاری الغربی . ازاصحاب محاملی و عمر سماع کرد و اصحاب حدیث به سوی او رفتند. وی از جماعتی منفرداً روایت کرد، از آن

معنی غربون

غربون . [ غ َ ] (اِ) تحفه و هدیه . (آنندراج ). پیشکش . (فرهنگ شعوری ). || چلپاسه . (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: