مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غربی


معنی غربی

غربی . [ غ َ ] (اِخ ) (عمار الَ ...) عمار راشدی ، متوفی به سال 1251 م . معروف : غربی شاعر و ادیب بود. رجوع به عمار شود. (از اعلام زرکلی چ 1).

معنی غربی- ترجمه غربی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غربی اینجا را کلیک کنید

هم معنی غربی

سرند : خاک‌بیز، غربال، غربیل و الک
پرویزن: آردبیز، الک، غربال، غربیل، منخل
مشرقی : اسم 1 شرقی، مشرق‌زمینی، خاوری 2 خاورمیانه‌ای 3 آسیایی و غربی، باختری
غربال: 1 آردبیز، پرویزن، غربیل، منخل 2 خاک‌بیز، سرند
غربیل: 1 الک، پرویزن، غربال، منخل 2 خاک‌بیز، سرند


ترجمه غربی

غربیل: riddle
شمال غربی: northwest
شمال غربی: northwest
شمال غربی: northwestern
غربیل: sieve
غربی: western


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غربی

سخن حضرت محمد (ص): كسی كه خودش را به غیر ما (مسلمانان)‌ شبیه سازد، از ما نیست. (مسلمانان باید گفتار و اعمالشان، مطابق دستورات رسول گرامی اسلام و ائمه معصومین باشد نه اینكه اعمال خود را از دیگران مثلاً فیلسوفان غربی بگیرند.)
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه خودش را به غیر ما (مسلمانان)‌ شبیه سازد، از ما نیست. (مسلمانان باید گفتار و اعمالشان، مطابق دستورات رسول گرامی اسلام و ائمه معصومین باشد نه اینكه اعمال خود را از دیگران مثلاً فیلسوفان غربی بگیرند.)

اندر احمد آن حسى کو غارب است *** خفته این دم زیر خاک یثرب است‏
و آن عظیم الخلق او کان صفدر است *** بى‏تغیر مقعد صدق اندر است‏
جاى تغییرات اوصاف تن است *** روح باقى آفتابى روشن است‏
بى‏ز تغییرى که لا شرقیة *** بى‏ز تبدیلى که لا غربیة
آفتاب از ذره کى مدهوش شد *** شمع از پروانه کى بى‏هوش شد
جسم احمد را تعلق بد بدان *** این تغیر آن تن باشد بدان‏
همچو رنجورى و همچون خواب و درد *** جان از این اوصاف باشد پاک و فرد
خود نتانم ور بگویم وصف جان *** زلزله افتد در این کون و مکان‏
روبهش گر یک دمى آشفته بود *** شیر جان مانا که آن دم خفته بود
خفته بود آن شیر کز خواب است پاک *** اینت شیر نرمسار سهمناک‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غربیله

غربیله . [ غ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) حرکات و سکنات خواتین در وقت خاص . (آنندراج ) . || حرکت دادن پیاپی قسمت تحتانی تن چنانکه غربال ، آنگاه که با آن بوجاری حبوب کنند. || کون و کَچول . نوعی قر. غر. - امثال

معنی غربیب

غربیب . [ غ ِ ] (اِخ ) صاحب الحلل السندسیة گوید: وی شاعر مردم طلیطله بود و وی را بسیار دوست میداشتند و در قیام این شهر به مخالفت حکم بن هشام (متوفی 206 هَ . ق .) به رهبری عبیدةبن حمید، این شاعر یکی از

معنی غربیر

غربیر. [ غ َ ] (اِ) غربال : ز آسیاب فلک آرد برف بیخته شود سحاب گشته چو غربیر آسیابانی . ؟ (از فرهنگ شعوری ). و آن مبدل غربیل است .

معنی غربیل

غربیل . [ غ َ ] (اِ) غربال . (صراح اللغة)(آنندراج ) (مقدمةالادب ). در تداول عامه غربال را گویند. غلبیر. قلبیر (در ترکی آذری ). منخل : برین کهنه غربیل بر نان جو همیدار در پیش تا جو درو. فردوسی . و

معنی غربلة

غربلة. [ غ َ ب َ ل َ ] (ع مص ) بیختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به ماشوی بکردن . (مصادر زوزنی ). به غربال بیختن . غربال کردن . غربال زدن . بوجاری کردن . الک کردن . و منه المثل : من غربل الناس ؛ نخلو

معنی غربیة

غربیة. [ غ َ بی ی َ ] (اِخ ) اقلیم و ایالتی در دلتای مصر است و میان دو جانب نیل . رشید و دمیاط قرار دارد، و از طرف شمال به دریای روم (مدیترانه ) از مشرق به دقهلیه و از جنوب به منوفیه و از مغرب به ایال

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: