مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غربیة


معنی غربیة

غربیة. [ غ َ بی ی َ ] (اِخ ) اقلیم و ایالتی در دلتای مصر است و میان دو جانب نیل . رشید و دمیاط قرار دارد، و از طرف شمال به دریای روم (مدیترانه ) از مشرق به دقهلیه و از جنوب به منوفیه و از مغرب به ایالت بحریه محدود است . مساحت آن 5639 کیلومتر مربع و سکنه ٔ آن یک میلیون تن است . مرکز آن شهر طنطا است . (از قاموس الاعلام ترکی ).

معنی غربیة- ترجمه غربیة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غربیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی غربیة


ترجمه غربیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غربیة


اندر احمد آن حسى کو غارب است *** خفته این دم زیر خاک یثرب است‏
و آن عظیم الخلق او کان صفدر است *** بى‏تغیر مقعد صدق اندر است‏
جاى تغییرات اوصاف تن است *** روح باقى آفتابى روشن است‏
بى‏ز تغییرى که لا شرقیة *** بى‏ز تبدیلى که لا غربیة
آفتاب از ذره کى مدهوش شد *** شمع از پروانه کى بى‏هوش شد
جسم احمد را تعلق بد بدان *** این تغیر آن تن باشد بدان‏
همچو رنجورى و همچون خواب و درد *** جان از این اوصاف باشد پاک و فرد
خود نتانم ور بگویم وصف جان *** زلزله افتد در این کون و مکان‏
روبهش گر یک دمى آشفته بود *** شیر جان مانا که آن دم خفته بود
خفته بود آن شیر کز خواب است پاک *** اینت شیر نرمسار سهمناک‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غرت

غرت . [ غ ِرْ رَ ] (ع ص ، مص ) غرة. رجوع به غرة شود.

معنی غرة

غرة. [ غ ُرْ رَ ] (اِخ ) قله ای است در مدینه متعلق به بنی عمروبن عوف . در مکان این بنا مناره ٔ مسجد قبا ساخته شده است . (از منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).

معنی غربی

غربی . [ غ َ رَبی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به باب الغربیة که محله ای است به بغداد و در آنسوی شط قرار دارد. (از انساب سمعانی ). در معجم البلدان غَرَبة به یکی از دروازه های بزرگ دارالخلافه ٔ بغداد اطلاق

معنی غربیب

غربیب . [ غ ِ ] (اِخ ) صاحب الحلل السندسیة گوید: وی شاعر مردم طلیطله بود و وی را بسیار دوست میداشتند و در قیام این شهر به مخالفت حکم بن هشام (متوفی 206 هَ . ق .) به رهبری عبیدةبن حمید، این شاعر یکی از

معنی غرة

غرة. [ غ ُرْ رَ ] (ع اِ) ج ، غُرَر. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات )(اقرب الموارد). سپیدی پیشانی است بزرگتر از درمی . وَضَح . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). صاحب صبح الاعشی گوید (ج 2 ص 19) غرة

معنی غربیل کردن

غربیل کردن . [ غ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غربال کردن . بیختن . غربال زدن . الک کردن . غربلة. رجوع به غربال کردن شود. || سوراخ کردن و پاره پاره کردن و کشتن کسی . غربلة : وز چپ و راست تیر روان شد سوی پیل ،

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: