مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غدود


معنی غدود

غدود. [ غ َ / غ ُ ] (از ع ، اِ) مأخوذ از غده ٔ عربی است . آنندراج آرد: غدود بر وزن کبود، چیزی است مانند گوشت که در میان گوشت است اما گوشت نیست و آن را نمیخورند و دورش اندازند و در عربی غده است . (آنندراج ). در گیلان و ترکی آذری غده و غدود گوشت را «وَز» نامند : وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگ غدود و زهره و سرگین و خون و بوکان کن . کسائی . خدنگ عقده گشائی که بایدم ز غمت درون سینه گره گشته چون غدود مرا بونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج ). || نوعی سنگ شبیه به غده های گوشت . رجوع به الجماهر بیرونی ص 84 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غدود اینجا را کلیک کنید

هم معنی غدود


ترجمه غدود


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غدود



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غدودناک

غدودناک . [ غ َ / غ ُ ] (ص مرکب ) گوشتی غدودناک ؛ گوشتی که دارای غدود باشد. گوشت غده دار. داری ٔ. (منتهی الارب ): شتر غدودناک ؛ شتری که پشت آن آماسیده است و غدود دارد. (از منتهی الارب ذیل داری ٔ). - د

معنی غدی ̍

غدی ̍. [ غ َ دا ] (ع مص ) چاشت خوردن . (منتهی الارب ). صاحب منتهی الارب کلمه را به صورت غَدَی ً آورده بنابراین آن را ناقص یائی دانسته است ولی در اقرب الموارد و تاج العروس به صورت ناقص واوی آمده است .

معنی غدوی

غدوی . [ غ َ دَ وی ی ] (ع ص نسبی ) نسبت به غد. غدی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). منسوب به غد؛ یعنی فردائی . (ناظم الاطباء). || (اِ) بار شکم . جنین . بار شکم گوسپند خاصة. (منتهی الارب )(آنندراج ). |

معنی غدیة

غدیة. [ غ ُ دَی ْ ی َ ] (ع اِمصغر) تصغیر غداة. (اقرب الموارد).

معنی غدو

غدو. [ غ ُ دُوو ] (ع اِ) ج ِ غدوة. (اقرب الموارد) (تاج العروس ). || ج ِ غداة، و منه قوله تعالی : بالغدو و الاَّصال (قرآن 15/13)؛ ای بالغدوات . او اصله المصدر فعبر به عن الوقت کما یقال آتیک طلوع الشمس

معنی غدور

غدور. [ غ َ ] (ع ص ) بی وفا، مذکر و مؤنث در وی یکسان است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غادر. غادرة. ج ، غُدُر. (اقرب الموارد). || شتر ماده که از گله پس ماند، و اگر چوپان خود شتر را ترک کند آن را غدیرة

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: