مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غدایر


معنی غدایر

غدایر. [غ َ ی ِ ] (ع اِ) غدائر. رجوع به غدائر شود. || غدیرها. آبگیرها : غدایر آب که آن را گول خوانند در پیش آن بنات السماء بسیار در آنجا جمع شدی . (جهانگشای جوینی ).

معنی غدایر- ترجمه غدایر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غدایر اینجا را کلیک کنید

هم معنی غدایر


ترجمه غدایر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غدایر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غدب

غدب . [ غ ُ دُب ب ](ع ص ) مرد درشت کوتاه بالا، بسیارپی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آدمی درشت بسیارعضلات . (از اقرب الموارد).

معنی غدان

غدان . [ غ َ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء نسف در ماوراءالنهر و گویند از قراء بخاراست . (معجم البلدان ).

معنی غدد

غدد. [ غ ُدَدْ ] (ع اِ) ج ِ غُدّه . (منتهی الارب ) : دروجود بزم ما اغیار شد همچون غدد گر ازاله میکنی لابد مضرت میرسد. (لسان العجم بنقل از ابوالمعالی ). رجوع به غده شود.

معنی غدد تحت لسان

غدد تحت لسان . [ غ ُ دَ دِ ت َ ت ِ ل ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) غدد زیر زبانی . یکی از انواع غدد بزاقی . رجوع به غدد بزاقی شود.

معنی غدة

غدة. [ غ ُدْ دَ ](ع اِ) گره گوشت . گره اندام پیه ناک . (منتهی الارب ). کل عقدة فی الجسد اطاف بها شحم ، تقول : فی کلامه غدد لها حجم و عدد. هر گوشتپاره ٔ درشت میان پی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پاره گ

معنی غدد خلف اذن

غدد خلف اذن . [ غ ُ دَ دِ خ َ ف ِ اُ ذُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) غدد بناگوشی . رجوع به غدد بناگوشی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: