مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غانیه


معنی غانیه

غانیه . (اِخ ) رجوع به گانیه شود.

معنی غانیه- ترجمه غانیه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غانیه اینجا را کلیک کنید

هم معنی غانیه


ترجمه غانیه

غانیه: chaste woman


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غانیه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غاوه

غاوه . [ وَ ] (اِخ ) کوهی است . (منتهی الارب ). نام کوهی و جبلی باشد. (برهان ) (آنندراج ).

معنی غایب

غایب . [ ی ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از غیب و غیبت و غیبوبت و غیاب . لغتی در غائب . (منتهی الارب ). ناپدید. ناپیدا. نهان . پنهان ، مقابل حاضر : دادشان دائم و پیوسته مر آبی چو گلاب نشد از جانبشان غایب روز

معنی غاورغان

غاورغان . [ ] (اِخ ) قریه ای است درچهار فرسنگی سرخس . (انساب سمعانی ذیل بغاورزجان ).

معنی غانیات

غانیات . (ع ص ، اِ) ج ِ غانیة. رجوع به غانی-ه ش-ود.

معنی غاوون

غاوون . (ع ص ، اِ) ج ِ غاوی ، در حالت رفعی . (آنندراج ) : الشعرا یتبعهم الغاوون . (قرآن 224/26). رجوع به غاوی شود.

معنی غانی

غانی . (ع ص ) نعت فاعلی از غنا. سرودکننده . (غیاث ). || توانگر. مالدار. (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: