مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غافقی


معنی غافقی

غافقی . [ ف ِ قی ی ] (ص نسبی ) کسی که منسوب به غافق است .(انساب سمعانی ). || منسوب به غافق بن العاص (بطنی از ازد). (منتهی الارب ). رجوع به غافق شود.

معنی غافقی- ترجمه غافقی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غافقی اینجا را کلیک کنید

هم معنی غافقی


ترجمه غافقی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غافقی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غافل

غافل . [ ف ِ ] (ع ص ) بی خبر. ناآگاه . (دهار). گول . (نصاب ). بیخود. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). بی خرد. نادان که درکارها اهمال و فروگذاری کند. دائر. غارّ. غیهب . غمر: اغترار؛ غافل شدن . تهو؛ غافل شدن .

معنی غافل

غافل . [ ف ِ ] (اِخ ) ابن صخر، برادر بنی قریم بن ساهلة است . (منتهی الارب ).

معنی غافل شمردن

غافل شمردن . [ ف ِ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ ] (مص مرکب ) تغفیل . (منتهی الارب ). غافل خواندن .

معنی غافصة

غافصة. [ ف ِ ص َ ] (ع اِ) سختیهای زمانه . (منتهی الارب ). الاَّزمة من اوازم الدهر. ج ، غوافص . (قطر المحیط).

معنی غافقی

غافقی . [ ف ِ قی ی ] (اِخ ) ابن حرب . یکی از سران مردم مصر که بر عثمان بن عفان شوریدند و او را کشتند: در اوایل سنه ٔ خمس و ثلثین از هجرت سیدالمرسلین از مصر و کوفه و بصره جمعی کثیر به عزیمت آن که امیرا

معنی غافقی

غافقی . [ ف ِ قی ی ] (اِخ ) ابوسعید عبدالرحمن بن عبداﷲبن بشربن الصارم الغافقی امیراندلس ، یکی از فرماندهان بزرگ دلیر و جنگجو است که اصلش از غافق (از قبایل یمن ) است و در زمان سلیمان بن عبدالملک اموی ن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: