مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غازی


معنی غازی

غازی . (اِخ ) ابن ابراهیم . رجوع به ملک السعید شود.

معنی غازی- ترجمه غازی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غازی اینجا را کلیک کنید

هم معنی غازی

آخرین: آخری، اخیر، انتهایی، بازپسین، نهایی، واپسین و آغازین
آغازین: ابتدایی، ازلی، اولین، اولیه، بدوی، مقدماتی، نخستین و انتهایی
ابتدایی: آغازین، اولی، بدوی، مقدماتی، نخستین و انتهایی
ساز کردن : 1 آغاز کردن، آغازیدن و خاتمه دادن 2 آهنگ کردن، عزم کردن، قصد کردن 3 آراسته کردن، آماده کردن 4 کوک کردن، هم‌نوا ساختن
سر کردن : 1 آغاز کردن، آغازیدن، شروع کردن، سر دادن 2 سپری کردن، گذراندن 3 به سر بردن 4 ساختن، مدارا کردن، سازش کردن، مماشات کردن 5 زندگی کردن، روزگار گذراندن 6 گذران کردن، معیشت کردن 7 پوشیدن، روی سر انداختن، به سر کردن


ترجمه غازی

باز آغازیدن: restart
آغازی: initial
وضعیت آغازی: initial condition
غازیانه: bravely
آغازیان: protozoans


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غازی

سخن بایرون: آغاز وجود انسان از سینه ی زنان حیات می یابد، آغازین كلمات را لبان او می آموزاند، آغازین گریه ها را نوازش انگشتان او آرام می دهد و واپسین آه ها را هم اغلب گوشِ زنی می شنود، آنگاه كه مردان از تحمل بار اندوه جانگزای دیدن واپسین دم حیات مردی كه ایشان را پیشوا بوده، تن می زنند.
سخن ماری هاسكل: اندیشیدن درباره ی خویشتن خویش وحشتناك است، اما این تنها راه صمیمانه ی كار است؛ اندیشیدن درباره ی خویشتن خویش، آن گونه كه هستم؛ اندیشیدن به جنبه های زشتم، اندیشیدن به جنبه های زیبایم و در شگفت شدن از آنها. چه آغازی می تواند محكمتر و استوارتر از این باشد؟ از چه چیزی می توانم رشد خود را آغاز كنم، جز از خویشتن خویشم؟
سخن میلان كوندرا: یك حالت آغازین موسیقی وجود دارد، حالتی كه پیش از تاریخ موسیقی وجود داشته است؛ حالت پیش از نخستین پرسش، پیش از نخستین اندیشه، پیش از نخستین بازی با دورنمایه یا مضمون.
سخن بایرون: آغاز وجود انسان از سینه ی زنان حیات می یابد، آغازین كلمات را لبان او می آموزاند، آغازین گریه ها را نوازش انگشتان او آرام می دهد و واپسین آه ها را هم اغلب گوشِ زنی می شنود، آنگاه كه مردان از تحمل بار اندوه جانگزای دیدن واپسین دم حیات مردی كه ایشان را پیشوا بوده، تن می زنند.
سخن میلان كوندرا: یك حالت آغازین موسیقی وجود دارد، حالتی كه پیش از تاریخ موسیقی وجود داشته است؛ حالت پیش از نخستین پرسش، پیش از نخستین اندیشه، پیش از نخستین بازی با دورنمایه یا مضمون.

عاذلانشان از وغا واراندند *** تا چنین هیز و مخنث ماندند
لاف و غره‏ى ژاژخا را کم شنو *** با چنینها در صف هیجا مرو
ز انکه زادوکم خبالا گفت حق *** کز رفاق سست بر گردان ورق‏
که گر ایشان با شما همره شوند *** غازیان بى‏مغز همچون که شوند
خویشتن را با شما هم صف کنند *** پس گریزند و دل صف بشکنند
پس سپاهى اندکى بى‏این نفر *** به که با اهل نفاق آید حشر
هست بادام کم خوش بیخته *** به ز بسیارى به تلخ آمیخته‏
تلخ و شیرین در ژغاژغ یک شى‏اند *** نقص از آن افتاد که هم دل نى‏اند
گبر ترسان دل بود کاو از گمان *** مى‏زید در شک ز حال آن جهان‏
مى‏رود در ره نداند منزلى *** گام ترسان مى‏نهد اعمى دلى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غازی اسپ

غازی اسپ . [ اَ ] (اِ مرکب )قسمی از مأکولات اهل توران . (آنندراج ) : غازی اسپ و سر گاو و شکنبه ٔ اُشتر میخور ای مردک خر مر به خاطر کم آر. بسحاق اطعمه . رجوع به غازی شود.

معنی غازی

غازی . (اِخ ) ابن ارتق . از امرای ایوبی در دیاربکر در قرن سیزدهم هجری .(النقود العربیة ص 128). و رجوع به نجم الدین شود.

معنی غازی

غازی . (اِخ ) رجوع به نجم الدین الغازی السعید شود.

معنی غازی

غازی . (اِخ ) ابن عبداﷲ. یکی از جنگجویان و مجاهدین اسلام که در زمان عمربن عبدالعزیز برای چنگ با دشمنان اسلام به فارس آمده و در آن جا شهید و در شهر شیراز در باغچه ای که معروف است به سه شنبه و به باغ می

معنی غازی

غازی . (اِخ ) الحلاوی ابومحمدبن ابی الفضل بن عبدالوهاب الدمشقی (عن حنبل و ابن طبرزد). وی مدتی دراز بزیست و در مصر در اسناد عالی ترین رتبت را داشت و در قاهره به صفر سال 690 در 95 سالگی درگذشت . (حسن ال

معنی غازی

غازی . (اِخ ) (شاه ) عنوان رستم بن علاءالدوله علی بن رستم از امرای مازندران است . مؤلف حبیب السیر گوید: و چون عمرش (عمر علاءالدوله ) از شصت تجاوز نمود به علت نقرس مبتلی گشته زمام امور سلطنت را به پسر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: