مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی غازی


معنی غازی

غازی . (اِخ ) ابن داودبن عیسی بن ابی بکر محمدبن ایوب بن شاذی بن هارون المظفربن الناصربن المعظم بن العادل الایوبی . در جمادی الاولی سال 639 هَ . ق . در قلعه ٔکرک متولد شد و در شهر قاهره نشو و نما یافت . مردی بزرگ مرتبه ، محترم و دارای فضیلت و فروتنی بود. از خطیب مردا و صدر بکری در فراگرفتن حدیث استفاده کرد و به مقام محدثی رسید و در رجب سال 712 هَ . ق . وفات یافت . (از الدررالکامنة چ حیدرآباد هند ج 3 ص 215).

معنی غازی- ترجمه غازی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد غازی اینجا را کلیک کنید

هم معنی غازی

آخرین: آخری، اخیر، انتهایی، بازپسین، نهایی، واپسین و آغازین
آغازین: ابتدایی، ازلی، اولین، اولیه، بدوی، مقدماتی، نخستین و انتهایی
ابتدایی: آغازین، اولی، بدوی، مقدماتی، نخستین و انتهایی
ساز کردن : 1 آغاز کردن، آغازیدن و خاتمه دادن 2 آهنگ کردن، عزم کردن، قصد کردن 3 آراسته کردن، آماده کردن 4 کوک کردن، هم‌نوا ساختن
سر کردن : 1 آغاز کردن، آغازیدن، شروع کردن، سر دادن 2 سپری کردن، گذراندن 3 به سر بردن 4 ساختن، مدارا کردن، سازش کردن، مماشات کردن 5 زندگی کردن، روزگار گذراندن 6 گذران کردن، معیشت کردن 7 پوشیدن، روی سر انداختن، به سر کردن


ترجمه غازی

باز آغازیدن: restart
آغازی: initial
وضعیت آغازی: initial condition
غازیانه: bravely
آغازیان: protozoans


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه غازی

سخن بایرون: آغاز وجود انسان از سینه ی زنان حیات می یابد، آغازین كلمات را لبان او می آموزاند، آغازین گریه ها را نوازش انگشتان او آرام می دهد و واپسین آه ها را هم اغلب گوشِ زنی می شنود، آنگاه كه مردان از تحمل بار اندوه جانگزای دیدن واپسین دم حیات مردی كه ایشان را پیشوا بوده، تن می زنند.
سخن ماری هاسكل: اندیشیدن درباره ی خویشتن خویش وحشتناك است، اما این تنها راه صمیمانه ی كار است؛ اندیشیدن درباره ی خویشتن خویش، آن گونه كه هستم؛ اندیشیدن به جنبه های زشتم، اندیشیدن به جنبه های زیبایم و در شگفت شدن از آنها. چه آغازی می تواند محكمتر و استوارتر از این باشد؟ از چه چیزی می توانم رشد خود را آغاز كنم، جز از خویشتن خویشم؟
سخن میلان كوندرا: یك حالت آغازین موسیقی وجود دارد، حالتی كه پیش از تاریخ موسیقی وجود داشته است؛ حالت پیش از نخستین پرسش، پیش از نخستین اندیشه، پیش از نخستین بازی با دورنمایه یا مضمون.
سخن بایرون: آغاز وجود انسان از سینه ی زنان حیات می یابد، آغازین كلمات را لبان او می آموزاند، آغازین گریه ها را نوازش انگشتان او آرام می دهد و واپسین آه ها را هم اغلب گوشِ زنی می شنود، آنگاه كه مردان از تحمل بار اندوه جانگزای دیدن واپسین دم حیات مردی كه ایشان را پیشوا بوده، تن می زنند.
سخن میلان كوندرا: یك حالت آغازین موسیقی وجود دارد، حالتی كه پیش از تاریخ موسیقی وجود داشته است؛ حالت پیش از نخستین پرسش، پیش از نخستین اندیشه، پیش از نخستین بازی با دورنمایه یا مضمون.

حکایت آن مطرب که در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد ***
گلى یا سوسنى یا سرو یا ماهى نمى‏دانم *** از این آشفته‏ى بى‏دل چه مى‏خواهى نمى‏دانم‏
و بانگ بر زدن ترک که آن بگو که مى‏دانى و جواب مطرب امیر را ***
مطرب آغازید پیش ترک مست *** در حجاب نغمه اسرار أَ لست‏
من ندانم که تو ماهى یا وثن *** من ندانم تا چه مى‏خواهى ز من‏
مى‏ندانم که چه خدمت آرمت *** تن زنم یا در عبارت آرمت‏
این عجب که نیستى از من جدا *** مى‏ندانم من کجایم تو کجا
مى‏ندانم که مرا چون مى‏کشى *** گاه در بر گاه در خون مى‏کشى‏
همچنین لب در ندانم باز کرد *** مى‏ندانم مى‏ندانم ساز کرد
چون ز حد شد مى‏ندانم از شگفت *** ترک ما را زین حراره دل گرفت‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی غازی

غازی . (اِخ ) لقب مصطفی کمال پاشا نخستین رئیس جمهور ترکیه معروف به آتاتورک . رجوع به کمال پاشا شود.

معنی غازی

غازی . (اِخ ) ابن احمد. فرزند ابومنصور سامانی و از شاگردان شیخ طوسی است ، مردی فاضل و زاهد و پرهیزگار بوده و در کوفه وفات یافته است . او راست : کتاب بیان . (الذریعة ج 3 ص 171).

معنی غازی

غازی . (اِخ ) ابن عبدالرحمان بن ابی محمد کاتب دمشقی ملقب به شهاب الدین . وی در سال 630 هَ . ق . تولد یافت و از احمدبن عبدالدائم حدیث شنید و به مقام محدثی رسید. در فراگرفتن خط بسیارزحمت کشید و دارای خط

معنی غازی

غازی . (اِخ ) ابن ظاهر. ملقب به غیاث الدین از ایوبیان حلب که از سال 1186 تا 1216 هَ . ق . فرمانروایی کرده است . (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام لین پول ص 68).

معنی غازی

غازی . (اِخ ) (ابوالَ ...) (اِخ ) نام سه تن از خانان خیوه که از سال 921 تا 1289 هَ . ق . در خیوه حکومت داشته اند. (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام لین پول ص 250).

معنی غازی اسپ

غازی اسپ . [ اَ ] (اِ مرکب )قسمی از مأکولات اهل توران . (آنندراج ) : غازی اسپ و سر گاو و شکنبه ٔ اُشتر میخور ای مردک خر مر به خاطر کم آر. بسحاق اطعمه . رجوع به غازی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: