مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قینان


معنی قینان

قینان . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برزرود بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان ، متصل به شهر و یکی از محلات اصفهان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قینان اینجا را کلیک کنید

هم معنی قینان


ترجمه قینان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قینان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قینیة

قینیة. [ ق َ ی َ ] (اِخ ) دهی بوده مقابل باب الصغیر شهر دمشق که اینک بصورت باغستان هایی درآمده است . گروهی از دانشمندان در آنجا سکونت گزیده اند. (از معجم البلدان ). رجوع به قینه شود.

معنی قینس

قینس . [ ق َ ن َ ] (اِخ ) صورتی از اقیانوس و مراد از آن بحر محیط است . دریای سوم از دریاهای هفتگانه ٔ زمین . رجوع به نشوء اللغة العربیة ص 83، 84 شود.

معنی قیناباری

قیناباری . [ ] (معرب ، اِ) از یونانی کیناباری . به معنی زنجفر است . قینابار. قیناری . قیناماری . قینامار. (فهرست مخزن الادویه ). زنجفر عملی ، زنجفر مصنوعی . و آن را از گوگرد و زیبق کنند، با وزن متسا

معنی قینرجه

قینرجه . [ ق ِ ن َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دودانگه بخش ضیأآباد شهرستان قزوین ، سکنه ٔ آن 259 تن . آب آن از چشمه و در بهار از رودخانه ٔ محلی . محصول آن غلات ، گردو و مختصر میوه جات . شغل اهالی

معنی قینة

قینة. [ ق َ ن َ] (ع اِ) داه سرودگوی یا عام است . (منتهی الارب ). و ابوعمره گوید هر بنده را عرب قین و هر کنیز را قینه خواند. کنیز و خواننده و گویند کنیز خواننده باشد یانباشد. (از اقرب الموارد). || کون

معنی قینرجه

قینرجه . [ ق ِ ن َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سپاه منصور شهرستان بیجار، سکنه ٔ آن 410 تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات و لبنیات . شغل اهالی زراعت ، گله داری و صنایع دستی زنان آنجا قالیچه و جاجیم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: