مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوقس


معنی قوقس

قوقس . [ قو ق ُ ] (معرب ، اِ) به اشباع قاف اول و ضم قاف دوم مصحف فوقس است و آن گیاهی است ازگونه ٔ جلبک از گروه جلبکهای خرمایی رنگ که دریازی است و تخته سنگهای دریایی را در اعماق کم میپوشاند. از این گیاه بمنظور استفاده از استخراج رنگ آنها و ساختن کودهای شیمیایی و استخراج ید هر ساله چند هزار تن استخراج میکنند. (فرهنگ فارسی معین در ماده فوقس ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوقس اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوقس


ترجمه قوقس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوقس


دل به سختى همچو روى سنگ گشت *** چون شکافد توبه آن را بهر کشت‏
چون شعیبى کو که تا او را دعا *** بهر کشتن خاک سازد کوه را
از نیاز و اعتقاد آن خلیل *** گشت ممکن امر صعب و مستحیل‏
یا به دریوزه‏ى مقوقس از رسول *** سنگ‏لاخى مزرعى شد با اصول‏
همچنین بر عکس آن انکار مرد *** مس کند زر را و صلحى را نبرد
کهرباى مسخ آمد این دغا *** خاک قابل را کند سنگ و حصا
هر دلى را سجده هم دستور نیست *** مزد رحمت قسم هر مزدور نیست‏
هین بپشت آن مکن جرم و گناه *** که کنم توبه در آیم در پناه‏
مى‏بباید تاب و آبى توبه را *** شرط شد برق و سحابى توبه را
آتش و آبى بباید میوه را *** واجب آید ابر و برق این شیوه را


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قوقامالین

قوقامالین . [ ] (معرب ، اِ) قوقامالس . اجاص . (از فهرست مخزن الادویه ).

معنی قوقو

قوقو. (اِ) قوقه است که کلاه و پیراهن باشد. (برهان ) (آنندراج ) : از حشمت سلطانی او تاج فریدون چاوش ورا قبه ٔ قوقوی کلاه است . حکیم سوزنی (ازآنندراج ). رجوع به قوقه شود.

معنی قوقل

قوقل . [ ق َ ق َ ] (اِخ ) ابن عوف بن عمرو خزرجی . از طایفه ٔ ازد از قحطان و جد جاهلیت است . عبادةبن صامت از نسل اوست . (الاعلام زرکلی ج 2 ص 798).

معنی قوقلة

قوقلة. [ ق َ ق َ ل َ ] (ع مص ) بالا رفتن بر کوه . (از اقرب الموارد). بالا رفتن و برآمدن بر کوه . (ناظم الاطباء).

معنی قوقنوس

قوقنوس . (معرب ، اِ) ققنس . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به ققنس شود.

معنی قوقس قدیون

قوقس قدیون . [ ](معرب ، اِ) تخم ماذریون . (از فهرست مخزن الادویه ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: