مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوأی


معنی قوأی

قوأی . [ آ ] (ع ن تف ) مؤنث اقوی . (ناظم الاطباء). قوی تر. نیرومندتر.

معنی قوأی- ترجمه قوأی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوأی اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوأی

پارسایی: پاکدامنی، پرهیزگاری، تقوا، خداترسی، زهد، عفت، ورع و بی‌تقوایی، ناپارسایی
حواس : 1 قوای مدرکه، حس‌ها 2 ذهن 3 توجه، دقت، تمرکز
مقوایی : 1 از جنس‌مقوا 2 بی‌اساس، بی‌پایه، غیرواقعی 3 دروغین، کاذب
ناپارسایی: بی‌تقوایی، فسق، ناپرهیزگاری، ناخداترس و پارسایی
کارتن: 1 جعبه‌مقوایی 2، پرونده‌دان، جزوه‌دان 3 مقوا


ترجمه قوأی

مقوایی: of cardboard
مقوای نازک: cardboard
جعبه مقوایی: cardboard box
قوای تامینی: security forces
مقوایی: flimsy


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوأی

سخن حضرت محمد (ص): هیچ عقلی مثل تدبیر و هیچ تقوایی مثل نگهداری نفس و هیچ شرافتی مثل خوش خلقی نیست.
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه تقوایی ندارد تا موقع خلوت، او را از نافرمانی خدا، باز دارد، خداوند، به عمل او هیچ اعتنایی نمی كند. (زیرا عمل بدون تقوا، پایدار نیست.)
سخن حضرت محمد (ص): تا زمانی كه بی‌اعتنایی (به دنیا) و تقوای (الهی به واسطه‌‌ی پرهیز از گناه) ساختگی (و با ریا باشد) قیامت برپا نمی‌شود. (زیرا برپایی قیامت، نشانه‌هایی دارد كه اخلاص افراد مؤمن یكی از آنهاست.)
سخن امام علی (ع): ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی توصیه می‌كنم. زیرا تقواست كه مهار حقیقی از آلودگی‌ها و انحرافات است و استحكام‌بخش [حیات معقولِ] انسان‌ها.
سخن امام علی (ع): به خدا تقوا بورزید، تقوای كسی كه شنید و خشوع كرد، گناه اندوخت و اعتراف كرد، ترسید و عمل نمود، حذر كرد و به انجام اعمالِ نیكو مبادرت ورزید. به مقام یقین رسید و به نیكوكاری پرداخت، وسیله‌ی عبرت بر او عرضه شد، عبرت گرفت. برحذر داشته شد، حذر نمود.

دویدن گاو در خانه‏ى آن دعاکننده به الحاح، قال النَّبىّ علیه السلام إن اللَّه یحب الملحین فی الدعاء زیرا عین خواست از حق تعالى و الحاح خواهنده را به است از آن چه مى‏خواهد آن را از او ***
تا که روزى ناگهان در چاشت‏گاه *** این دعا مى‏کرد با زارى و آه‏
ناگهان در خانه‏اش گاوى دوید *** شاخ زد بشکست در بند و کلید
گاو گستاخ اندر آن خانه بجست *** مرد در جست و قوایمهاش بست‏
پس گلوى گاو ببرید آن زمان *** بى‏توقف بى‏تامل بى‏امان‏
چون سرش ببرید شد سوى قصاب *** تا اهابش بر کند در دم شتاب‏
عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستن‏ ***
اى تقاضاگر درون همچون جنین *** چون تقاضا مى‏کنى اتمام این‏
سهل گردان ره نما توفیق ده *** یا تقاضا را بهل بر ما منه‏
چون ز مفلس زر تقاضا مى‏کنى *** زر ببخشش در سر اى شاه غنى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قوانیون

قوانیون . [ ] (معرب ، اِ) رجوع به قوانیا شود.

معنی قوانس

قوانس . [ ق َ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ قَونَس . (ناظم الاطباء). رجوع به قونس شود. || اسم سنگدان است که برومی کیلان و به یونانی شعر سمعون نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قوانص شود.

معنی قوب

قوب . [ ق َ ] (ع مص ) گریختن . || نزدیک آمدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). از اضداد است . || زمین کندن . || شکافتن مرغ بیضه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندرا

معنی قوباغ

قوباغ . (اِخ ) قوباق . (سنگلاخ ). رجوع به قوباق شود.

معنی قوباری سائیس

قوباری سائیس . [ ] (معرب ، اِ) رجوع به قوبارسیوس شود.

معنی قوباق

قوباق . (اِخ ) نام ولایتی است از ترکستان که در حینی که چنگیزخان ممالک خود را به پسران چهارگانه تقسیم میکرد آن ولایت را به اوکتای قاآن مقرر داشت . اسب آنجا بخوبی اشتهار دارد. (سنگلاخ ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: