مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوانص


معنی قوانص

قوانص . [ ق َ ن ِ ] (ع اِ) سنگدان . (فهرست مخزن الادویه ). ج ِ قانصة، بمعنی روده و اندرون مرغ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ابن بیطار) (ناظم الاطباء). رجوع به قانصة و قوانس شود. || قوانص طیور؛ مرغان شکاری و از این است حدیث فتخرج النار علیهم قوانص تخطفهم قطفا خطف الجارحة الصید. || ستون خرد که بر آن سقف و مانند آن گذارند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی قوانص- ترجمه قوانص برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوانص اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوانص


ترجمه قوانص


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوانص



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قوان

قوان . [ ق َوْ وا ] (اِخ ) موضعی است . ذی الرمه در قول خود از آن یاد کند. رجوع به معجم البلدان شود.

معنی قوبا

قوبا. (ع اِ) خشونت و درشتیی است که در ظاهر پوست بدن به هم رسد با خارش بسیار و از آن قشور دایم جدا میگردد تا صحت یابد و در ابتدا دانه ٔ اندک صلبی پیدا میشود و یا داغی و خارش بسیار میکند و بعد اندک آب ل

معنی قوامیس

قوامیس . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قاموس . رجوع به قاموس شود.

معنی قوانوسات

قوانوسات . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قوانوس . رجوع به قواثوس و قوانوس شود.

معنی قوامی رازی

قوامی رازی . [ ق َ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران است . صاحب تذکره ٔ هفت اقلیم در توصیف او شرحی نگاشته است . این ابیات بدو منسوب است : مکن خضاب که پیری نهان نشاید کرد برون پرده چنین باش کز درون حجاب چو نور ر

معنی قوب

قوب . (ع اِ) چوزه ٔ مرغ . (فهرست مخزن الادویه ). چوزه . (منتهی الارب ). جوجه . فَرخ . (از اقرب الموارد). ج ، اقواب . و به همین معنی است این مثل : تخلصت قائبة من قوب او قابة من قوب ؛ یعنی بیضه از چوزه

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter