مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوانس


معنی قوانس

قوانس . [ ق َ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ قَونَس . (ناظم الاطباء). رجوع به قونس شود. || اسم سنگدان است که برومی کیلان و به یونانی شعر سمعون نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قوانص شود.

معنی قوانس- ترجمه قوانس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوانس اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوانس


ترجمه قوانس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوانس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قوانیا

قوانیا. [ ] (معرب ، اِ) شجرةالمران . || خرنوب را نیز گویند. || قونیون . قوانیون . مسحوقونیا. || زبدالبحر. (فهرست مخزن الادویه ).

معنی قوامی گنجوی

قوامی گنجوی . [ ق َ ی ِ گ َ ج َ ] (اِخ ) از شاعران است . او را استاد قوامی مطرزی خباز میخوانند و عم شیخ نظامی میدانند. گویند میان او و حکیم سوزنی مهاجات بوده . وی در صنایع و بدایع سخن صاحب مهارت است و

معنی قوامون

قوامون . [ ق َوْوا ] (ع ص ، اِ) ج ِ قوام . (اقرب الموارد) : الرجال قوامون علی النساء بما فضل اﷲ بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ اﷲ و اللاتی تخافون نشوزهن فع

معنی قوایة

قوایة. [ ق َ ی َ ] (ع اِ) زمین خشک مانده میان دو قطعه باران رسیده و بیابان بی آب وگیاه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قفرالارض . (اقرب الموارد). || (اِمص ) توانایی . خلاف ضعف . (ناظم الاط

معنی قوایة

قوایة. [ ق ِ ی َ ] (ع اِمص ) توانایی . ضد ضعف . (از اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی قوانص

قوانص . [ ق َ ن ِ ] (ع اِ) سنگدان . (فهرست مخزن الادویه ). ج ِ قانصة، بمعنی روده و اندرون مرغ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ابن بیطار) (ناظم الاطباء). رجوع به قانصة و قوانس شود. || قوانص طیور؛ م

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter