مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوانس


معنی قوانس

قوانس . [ ق َ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ قَونَس . (ناظم الاطباء). رجوع به قونس شود. || اسم سنگدان است که برومی کیلان و به یونانی شعر سمعون نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قوانص شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوانس اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوانس


ترجمه قوانس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوانس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قوامیه

قوامیه . [ ق َ می ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسحاق آبادبخش قدمگاه شهرستان نیشابور، سکنه ٔ آن 53 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات و شغل اهالی آنجا زراعت است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ا

معنی قوامع

قوامع. [ ق َ م ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قامعة. هرچه که انسان را از خواهشهای طبع و نفس و هوی ̍ برکند و بازدارد و آن عبارت از امتدادات اسمائی و تأییدات الهی است برای اهل عنایت در سیر الی اﷲ. (از تعریفات ).

معنی قوبا

قوبا. (ع اِ) خشونت و درشتیی است که در ظاهر پوست بدن به هم رسد با خارش بسیار و از آن قشور دایم جدا میگردد تا صحت یابد و در ابتدا دانه ٔ اندک صلبی پیدا میشود و یا داغی و خارش بسیار میکند و بعد اندک آب ل

معنی قوباء

قوباء. [ ق ُ وَ ] (ع ص ) زن سترده موی . || (اِ) ادرفن . (منتهی الارب ). و آن علتی است . جزاز و آن دردی است که در بدن عارض شود و آن را پوست پوست گرداند و با آب دهان معالجه گردد . ج ، قُوَّب . (از اقر

معنی قوانیون

قوانیون . [ ] (معرب ، اِ) رجوع به قوانیا شود.

معنی قوانین

قوانین . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قانون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : نندیشم از ملوک و سلاطینش دیگر کنم رسوم و قوانینم . ناصرخسرو. رجوع به قانون شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: