مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوام الدین مرعش...


معنی قوام الدین مرعش...

قوام الدین مرعشی . [ ق َ مُدْ دی ن ِ م َ ع َ ] (اِخ ) ابن صادق . از حکام مرعشیه ٔ مازندران است که با هفت واسطه به جناب حسین اصغربن امام زین العابدین میرسد. قوام الدین به میر بزرگ معروف است و سرسلسله ٔ ملوک قوامیه مرعشیه میباشد. در آغاز در خراسان به وظایف سیر و سلوک اشتغال داشت و سرانجام بوطن خود مازندران برگشت و بسال 760 هَ. ق . فرمانروانی آن سامان گردید تا بسال 781 هَ . ق . درگذشت و در آمل مازندران به خاک سپرده شد. پس از وی چهارده تن از اولاد و احفاد وی فرمانروای بلاد مازندران شدند. (قاموس الاعلام و ریحانة الادب ج 3 ص 323).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوام الدین مرعش... اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوام الدین مرعش...


ترجمه قوام الدین مرعش...


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوام الدین مرعش...



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قوام الدین

قوام الدین . [ ق َ مُدْ دی ] (اِخ ) حسن . معروف به حاجی قوام . از وزرای شاه شیخ ابواسحاق بود. حافظ درباره ٔ وی اشعاری دارد: بعهدسلطنت شاه شیخ ابواسحاق به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد تا آنجا که گوید

معنی قوام الدین

قوام الدین . [ ق َ مُدْ دی ] (اِخ ) محمد صاحب عیار. وزیر شاه شجاع بود و به سال 764 هَ . ق . به امر پادشاه مزبور کشته شد. حافظ درباره ٔ وی اشعاری دارد که مطلعش این است : اعظم قوام دولت و دین آنکه بر د

معنی قوام آباد پائین

قوام آباد پائین . [ ق َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کربال بخش زرقان شهرستان شیراز، سکنه ٔ آن 241 تن . آب آن از رود کر. محصول آن غلات ، چغندر و برنج و شغل اهالی آنجا زراعت است .راه مالرو دارد. (از فر

معنی قوامی رازی

قوامی رازی . [ ق َ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران است . صاحب تذکره ٔ هفت اقلیم در توصیف او شرحی نگاشته است . این ابیات بدو منسوب است : مکن خضاب که پیری نهان نشاید کرد برون پرده چنین باش کز درون حجاب چو نور ر

معنی قوامیس

قوامیس . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قاموس . رجوع به قاموس شود.

معنی قوانس

قوانس . [ ق َ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ قَونَس . (ناظم الاطباء). رجوع به قونس شود. || اسم سنگدان است که برومی کیلان و به یونانی شعر سمعون نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قوانص شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: