مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوامی رازی


معنی قوامی رازی

قوامی رازی . [ ق َ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران است . صاحب تذکره ٔ هفت اقلیم در توصیف او شرحی نگاشته است . این ابیات بدو منسوب است : مکن خضاب که پیری نهان نشاید کرد برون پرده چنین باش کز درون حجاب چو نور روز به از ظلمت شب است یقین تو صبح شیب چرا شام میکنی بخضاب بهوش باش که دمساز یار توست خرد قدح مگیر که غماز راز توست شراب . کمر بطاعت حق بند اگر چه سخت دلی که در پرستش معبود کوه را کمر است مباش غره به بستان بیزوال بهشت از آن بترس که زندان جاودان سقر است . (مجمع الفصحاء ج 1 صص 476 - 477).

معنی قوامی رازی- ترجمه قوامی رازی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوامی رازی اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوامی رازی


ترجمه قوامی رازی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوامی رازی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قوانس

قوانس . [ ق َ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ قَونَس . (ناظم الاطباء). رجوع به قونس شود. || اسم سنگدان است که برومی کیلان و به یونانی شعر سمعون نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قوانص شود.

معنی قوانین

قوانین . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قانون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : نندیشم از ملوک و سلاطینش دیگر کنم رسوم و قوانینم . ناصرخسرو. رجوع به قانون شود.

معنی قوایة

قوایة. [ ق َ ی َ ] (ع اِ) زمین خشک مانده میان دو قطعه باران رسیده و بیابان بی آب وگیاه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قفرالارض . (اقرب الموارد). || (اِمص ) توانایی . خلاف ضعف . (ناظم الاط

معنی قوایم

قوایم . [ ق َ ی ِ ] (ع اِ) قوائم . (منتهی الارب ). رجوع به قوائم شود.

معنی قوامون

قوامون . [ ق َوْوا ] (ع ص ، اِ) ج ِ قوام . (اقرب الموارد) : الرجال قوامون علی النساء بما فضل اﷲ بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ اﷲ و اللاتی تخافون نشوزهن فع

معنی قوانوس

قوانوس . [ ق ُ ] (معرب ، اِ) یک اوقیه و نیم است . ج ، قوانوسات . رجوع به قواثوس شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter