مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوامی خافی


معنی قوامی خافی

قوامی خافی . [ ق َ ی ِ ] (اِخ ) میر قوام الدین نصراﷲ. از شاعران است . وی کتابی نیز در طریقت تصنیف کرده و آن راجنون المجانین نام نهاد. کلمات بدیع و سخنان غریب درآن مندرج است . معاصر شاهرخ میرزا بود. ولادت او بسال 734 هَ . ق . وفاتش بسال 830 هَ . ق . اتفاق افتاد. محمد عوفی با او ملاقات کرده است . این رباعی از اوست : آخر بکند فلک شمار من و تو بازاندازد به حشر کار من و تو هم پیش من و پیش تو آرد آن روز کردار من و تو کردگار من و تو. (ریاض العارفین صص 228 - 229).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوامی خافی اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوامی خافی


ترجمه قوامی خافی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوامی خافی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قوانین

قوانین . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قانون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : نندیشم از ملوک و سلاطینش دیگر کنم رسوم و قوانینم . ناصرخسرو. رجوع به قانون شود.

معنی قواهر

قواهر. [ ق َ هَِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاهر. || ج ِ قاهرة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || شیخ اشراق آنچه را که مشائیان عقل گفته اند نور قاهر نامیده است . کلمه ٔ قواهر که جمع قاهر است بطور مطلق بر عقول ا

معنی قوایة

قوایة. [ ق َ ی َ ] (ع اِ) زمین خشک مانده میان دو قطعه باران رسیده و بیابان بی آب وگیاه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قفرالارض . (اقرب الموارد). || (اِمص ) توانایی . خلاف ضعف . (ناظم الاط

معنی قوام الدین مرعش...

قوام الدین مرعشی . [ ق َ مُدْ دی ن ِ م َ ع َ ] (اِخ ) ابن صادق . از حکام مرعشیه ٔ مازندران است که با هفت واسطه به جناب حسین اصغربن امام زین العابدین میرسد. قوام الدین به میر بزرگ معروف است و سرسلسله ٔ

معنی قوامی مطرزی

قوامی مطرزی . [ ق َ ی ِ م ُ طَرْ رَ ] (اِخ ) محمد یا احمد خباز گنجی . ملقب به قوام الدین و مکنی به ابوالفضایل و موصوف به استادالشعراء. از سخنوران نامی قرن ششم هجری و برادر یا عمو یا عموزاده ٔ نظامی گن

معنی قوأی

قوأی . [ آ ] (ع ن تف ) مؤنث اقوی . (ناظم الاطباء). قوی تر. نیرومندتر.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: