مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قوامون


معنی قوامون

قوامون . [ ق َوْوا ] (ع ص ، اِ) ج ِ قوام . (اقرب الموارد) : الرجال قوامون علی النساء بما فضل اﷲ بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ اﷲ و اللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهن فَاًِن اءَطعنکم فلاتبغوا علیهن سبیلا ان اﷲ کان عَلِیّا کبیرا. (قرآن 34/4).

معنی قوامون- ترجمه قوامون برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قوامون اینجا را کلیک کنید

هم معنی قوامون


ترجمه قوامون


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قوامون



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قواهر

قواهر. [ ق َ هَِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاهر. || ج ِ قاهرة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || شیخ اشراق آنچه را که مشائیان عقل گفته اند نور قاهر نامیده است . کلمه ٔ قواهر که جمع قاهر است بطور مطلق بر عقول ا

معنی قوامیه

قوامیه . [ ق َ می ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسحاق آبادبخش قدمگاه شهرستان نیشابور، سکنه ٔ آن 53 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات و شغل اهالی آنجا زراعت است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ا

معنی قوایة

قوایة. [ ق َ ی َ ] (ع اِ) زمین خشک مانده میان دو قطعه باران رسیده و بیابان بی آب وگیاه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). قفرالارض . (اقرب الموارد). || (اِمص ) توانایی . خلاف ضعف . (ناظم الاط

معنی قوام الدین مرعش...

قوام الدین مرعشی . [ ق َ مُدْ دی ن ِ م َ ع َ ] (اِخ ) ابن صادق . از حکام مرعشیه ٔ مازندران است که با هفت واسطه به جناب حسین اصغربن امام زین العابدین میرسد. قوام الدین به میر بزرگ معروف است و سرسلسله ٔ

معنی قوامی خافی

قوامی خافی . [ ق َ ی ِ ] (اِخ ) میر قوام الدین نصراﷲ. از شاعران است . وی کتابی نیز در طریقت تصنیف کرده و آن راجنون المجانین نام نهاد. کلمات بدیع و سخنان غریب درآن مندرج است . معاصر شاهرخ میرزا بود. ول

معنی قوامی گنجوی

قوامی گنجوی . [ ق َ ی ِ گ َ ج َ ] (اِخ ) از شاعران است . او را استاد قوامی مطرزی خباز میخوانند و عم شیخ نظامی میدانند. گویند میان او و حکیم سوزنی مهاجات بوده . وی در صنایع و بدایع سخن صاحب مهارت است و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: