مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قمیط


معنی قمیط

قمیط. [ ق َ ] (ع ص ) حول قمیط. سال تمام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی قمیط- ترجمه قمیط برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قمیط اینجا را کلیک کنید

هم معنی قمیط


ترجمه قمیط


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قمیط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قمیص

قمیص . [ ق َ ] (ع اِ) آنچه بر پوست بدن پوشند. (اقرب الموارد). پیرهن . (منتهی الارب ). و جز از پنبه نباشد و آنچه از پشم بود قمیص نیست . (منتهی الارب ). و قیل لایکون الا من قطن و اما من الصوف فلا. (اقرب

معنی قمین

قمین . [ ق َ ] (ع ِ ص ) شتاب تیزرو. (منتهی الارب ).سریع. (اقرب الموارد). || حجی . حری . جدیر. خلیق . ازدر. درخور. قابل . سزاوار و لایق . || (اِ) گلخن حمام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی قمیشة

قمیشة. [ ق َش َ ] (ع اِ) طعامی است عرب را از شیر. || دانه ٔ حنظل و مانند آن . (اقرب الموارد). و رجوع به فهرست مخزن الادویه شود.

معنی قمیش

قمیش . [ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ای تیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد، واقع در 24هزارگزی خاور نورآباد و 3 هزارگزی باختر شوسه ٔ خرم آباد به کرمانشاه . موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن سردسیری مال

معنی قمیلة

قمیلة. [ ق ُ م َ ل َ ] (ع اِمصغر) مصغر قمله بمعنی شپشه . رشک . شپش خرد. رجوع به قمل و قمله شود. || به لغت اهل شام دوقس است و حشیشة البراغیث را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویة).

معنی قن

قن . [ ق ِن ن ] (ع ص ، اِ) بنده ای که خرید و فروش آن روا نباشد. (از تعریفات ). بنده ای که از پدر و مادر بنده زاده باشد. || خانه زاد. واحد و تثنیة و جمع و مذکر ومؤنث در آن یک است و گویند به اَقنان و ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: