مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قلخانچک


معنی قلخانچک

قلخانچک . [ ق َ چ َ ] (اِخ ) نام تیره ای است از گهواره ای که تابستان در اطراف گهواره زراعت نموده و زمستان حدود گرمسیر ذهاب میروند و در حدود 150 تن اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

معنی قلخانچک- ترجمه قلخانچک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قلخانچک اینجا را کلیک کنید

هم معنی قلخانچک


ترجمه قلخانچک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قلخانچک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قلز

قلز. [ ق ُ ل ُزز ] (ع ص ) مس نیک سخت که آهن در وی کار نکند. || مرد سخت و توانا. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی قلد

قلد. [ ق َ ] (ع مص ) فراهم آوردن و جمع کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلد الماء فی الحوض و اللبن فی السقاء والشراب فی البطن قلداً؛ جمعه فیه . (اقرب الموارد). || پیچیدن . (اقرب الموارد) (منتهی ا

معنی قلخ

قلخ . [ ق َ ل َ ] (ع ص ) خر سالخورده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || گشن تیزشهوت . (منتهی الارب ). الفحل الهائج . (اقرب الموارد). || نی میان کاواک . (منتهی الارب ). قصب اجوف . || بزرگ سر. (اقرب ال

معنی قلد

قلد. [ ق َ ] (ع ص ) تاب داده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): سِوار قلد؛ ای مفتول . (اقرب الموارد). دست برنجن تاب داده . (آنندراج ).

معنی قلز

قلز. [ ق َ ] (ع مص ) نوعی از خوردن شراب ، و فعل آن از نصر و ضرب است . (منتهی الارب ). نوعی آشامیدن . (اقرب الموارد). || زدن . || تیر انداختن . || شادمانی نمودن و برجهیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب

معنی قلحامة

قلحامة. [ ق ِ م َ ] (ع ص ) شیخ قلحامة؛ پیر فانی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: