مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قفی


معنی قفی

قفی . [ ق ُ فی ی ] (ع اِ) ج ِ قَفا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قفا شود.

معنی قفی- ترجمه قفی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قفی اینجا را کلیک کنید

هم معنی قفی

سجع : 1 سخن مقفی، قافیه، کلام‌موزون 2 ناله کبوتر
مسجع : قافیه‌دار، مقفی، موزون، سجع‌دار
مقفا : قافیه‌دار، دارای قافیه، مقفی و غیرمقفی
موقوفه : اسم وقف، وقفی


ترجمه قفی

مقفی: rimed
مقام اسقفی: episcopacy
اسقفی: episcopal
مقام اسقفی: bishopric
اسقفی: bishopry


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قفی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قفول

قفول . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قُفل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قفل شود.

معنی قفیحة

قفیحة. [ ق َ ح َ ] (ع اِ) مسکه که بر آن شیر گوسپند دوشند. (منتهی الارب ). الزبدة تحلب علیها الشاة. (اقرب الموارد).

معنی قفیر

قفیر. [ ق َ ] (ع اِ) سرگین خشک . (منتهی الارب ).زبیل . [ = سرگین ] . (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (لسان العرب ). || کیسه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زنجبیل . (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الا

معنی قفون

قفون . [ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قَفا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قفا شود.

معنی قفیر

قفیر. [ ق ُ ف َ ] (اِخ ) نام موضعی است ، و ابن مقبل در شعر خود از آن یاد کند. (معجم البلدان ).

معنی قفیز

قفیز. [ ق َ ] (معرب ، اِ)یکصدوچهل وچهار گز از زمین . (منتهی الارب ) (فرهنگ نظام از منتخب اللغة). من الارض ، قدر ماءة و اربع و اربعین ذراعاً. (اقرب الموارد). این لفظ در تکلم ایران هست لیکن معنی عامی ند

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: