مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قفیل


معنی قفیل

قفیل . [ ق ِف ْ فی ] (ع اِ) گلاب . (اقرب الموارد). رجوع به قَفیل شود.

معنی قفیل- ترجمه قفیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قفیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی قفیل


ترجمه قفیل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قفیل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قل

قل . [ ق ُل ل ] (ع اِمص ) کمی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ضد کُثْر. (اقرب الموارد): الحمدﷲ علی القل و الکثر. (منتهی الارب ). || (ص ، اِ) کم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قلیل . (اقرب الموارد):

معنی قل اعوذ

قل اعوذ. [ ق ُ اَ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ امری ) بگو پناه میبرم ، و این مأخوذ است از آغاز معوذتین ، دو سوره از قرآن کریم که با آیه های «قل اعوذ برب الناس » و «قل اعوذ برب الفلق » آغاز میشوند : گریزنده

معنی قفیف

قفیف . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) گیاه خشک . سبزی نیکو خشک . (منتهی الارب ). یبیس احرار البقول و ذکورها.(اقرب الموارد). || تره . (منتهی الارب ).

معنی ققنس

ققنس . [ ق َ ن ُ ] (معرب ، اِ) مرغی است به غایت خوشرنگ و خوش آواز. گویند منقار او سیصدوشصت سوراخ دارد و در کوه بلندی مقابل باد نشیند و صداهای عجیب و غریب از منقار او برآید و به سبب آن مرغان بسیار جم

معنی قفیل

قفیل . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) پوست خشک . || آنچه خشک شود از درخت . || تازیانه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || گلاب . (منتهی الارب ). رجوع به قِفّیل شود. || راه کوه سنگ که دویدن را نشاید، گویا کوچه ٔ د

معنی ققة

ققة. [ ق ِ ق َ ] (ع اِ صوت ) آواز کودک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یا آواز که بدان طفلان را ترسانند یا از چیزی بازدارند آنها را. رجوع به قَقّة شود. || گویند: وقعفی ققة؛ به معنی در بد تدبیر افتاد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: