مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قفیحة


معنی قفیحة

قفیحة. [ ق َ ح َ ] (ع اِ) مسکه که بر آن شیر گوسپند دوشند. (منتهی الارب ). الزبدة تحلب علیها الشاة. (اقرب الموارد).

معنی قفیحة- ترجمه قفیحة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قفیحة اینجا را کلیک کنید

هم معنی قفیحة


ترجمه قفیحة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قفیحة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قفیل

قفیل . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) پوست خشک . || آنچه خشک شود از درخت . || تازیانه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || گلاب . (منتهی الارب ). رجوع به قِفّیل شود. || راه کوه سنگ که دویدن را نشاید، گویا کوچه ٔ د

معنی قفون

قفون . [ ق ُ ] (ع مص ) مردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

معنی قفیز پر آمدن

قفیز پر آمدن . [ ق َ پ ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از به سر آمدن و آخر شدن و به انتها رسیدن مدت حیات باشد. (برهان ) : بشد خسته گستهم و لهاس نیز پر آمد ز هر دو سپهبد قفیز. فردوسی (از فرهنگ نظام از مع

معنی قفی

قفی . [ ق ِ فی ی ] (ع اِ) ج ِ قَفا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قفا شود.

معنی قفیر

قفیر. [ ق َ ] (ع اِ) سرگین خشک . (منتهی الارب ).زبیل . [ = سرگین ] . (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (لسان العرب ). || کیسه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زنجبیل . (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الا

معنی قفین

قفین . [ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ قَفا. (منتهی الارب ). رجوع به قفا شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: