مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قفیة


معنی قفیة

قفیة. [ ق َ فی ی َ ] (ع اِ) آنچه مهمان را بدان گرامی کنند. || نایب . (منتهی الارب ). خلف . (اقرب الموارد). || فزونی که یکی را بر دیگری باشد. || (ص ) از قفا ذبح کرده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): شاة قفیة؛ ذبحت من قفاها. (اقرب الموارد). از ابوزید چنین نقل شده ، و دیگری گوید شاة قفینه است با نون . (منتهی الارب ). رجوع به قفینة شود.

معنی قفیة- ترجمه قفیة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قفیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی قفیة


ترجمه قفیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قفیة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قفیر

قفیر. [ ق ُ ف َ ] (اِخ ) نام موضعی است ، و ابن مقبل در شعر خود از آن یاد کند. (معجم البلدان ).

معنی قفیر

قفیر. [ ق َ ] (ع اِ) سرگین خشک . (منتهی الارب ).زبیل . [ = سرگین ] . (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (لسان العرب ). || کیسه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زنجبیل . (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الا

معنی قفی

قفی . [ ق َف ْی ْ ] (ع مص ) پس گردن زدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || از قفا بریدن گلوی گوسفند. (منتهی الارب ). رجوع به قَفْو شود.

معنی قفیة

قفیة. [ ق ُف ْ ی َ ] (ع اِ) مغاکی است جهت شکار ددان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

معنی قفیصة

قفیصة. [ ق َ ص َ ] (ع اِ) آهنی است از ابزار کشت وکار و زراعت . (اقرب الموارد).

معنی قفیز پر آمدن

قفیز پر آمدن . [ ق َ پ ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از به سر آمدن و آخر شدن و به انتها رسیدن مدت حیات باشد. (برهان ) : بشد خسته گستهم و لهاس نیز پر آمد ز هر دو سپهبد قفیز. فردوسی (از فرهنگ نظام از مع

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: