مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قشاح


معنی قشاح

قشاح . [ ق ُ ] (ع ص ) خشک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

معنی قشاح- ترجمه قشاح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قشاح اینجا را کلیک کنید

هم معنی قشاح


ترجمه قشاح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قشاح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قشارکندر

قشارکندر. [ ق َ ک ُ دُ ] (اِ مرکب ) صفایح باریک کندر است شبیه به پوست ، و او را از کندر لطیف تر دانسته اند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). آرد کندر که از سودن به یکدیگر پیدا شود. طبیعت آن گرم و خشک بود در دویم

معنی قشاش

قشاش . [ ق ُ ] (اِخ ) نام جد پدر علی بن محمدبن مالکی . (منتهی الارب ).

معنی قشارةالکندر

قشارةالکندر. [ ق ِ رَ تُل ْ ک ُ دُ ] (ع اِ مرکب ) قشارکندر. رجوع به قشارکندر شود.

معنی قشاسار

قشاسار. [ ق ُ ] (اِخ ) شهری است به روم ، یا میان روم و شام ، و ملح قشاساری منسوب است به آن . (منتهی الارب ). رجوع به قشاشار و قشاشاری شود.

معنی قشاب

قشاب . [ ق ُ ] (اِخ ) نام جایی است ، و در اشعار فضل بن عباس از آن یاد شده است . (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).

معنی قش رباط

قش رباط. [ق ُ رُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن ، سر راه مالرو نسر به حاجی آباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن 322 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، بنشن . شغل

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: