مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قشاح


معنی قشاح

قشاح . [ ق َ ] (ع اِ) کفتار. (منتهی الارب ). ضبع. (اقرب الموارد از قاموس ).

معنی قشاح- ترجمه قشاح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قشاح اینجا را کلیک کنید

هم معنی قشاح


ترجمه قشاح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قشاح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قشاع

قشاع . [ ق ُ ] (ع اِ صوت ) آواز کفتار ماده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (اِ) دردی است که انسان را مأیوس سازد . || گیاهی است بدون برگ که به درختان پیچد و از آنها بالا رود. فشاغ . (اقرب الموار

معنی قش رباط

قش رباط. [ق ُ رُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن ، سر راه مالرو نسر به حاجی آباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن 322 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، بنشن . شغل

معنی قشاش

قشاش . [ ق ُ ] (ع اِ) افتاده و تراشه ٔ چیزی . || بانگ و آواز پوست مارچون با هم ساید. (منتهی الارب ). رجوع به قشیش شود.

معنی قشاش

قشاش . [ ق ُ ] (اِخ ) نام جد پدر علی بن محمدبن مالکی . (منتهی الارب ).

معنی قشار

قشار. [ ] (اِ) قشور محلب و دبق است . (فهرست مخزن الادویه ).

معنی قشارةالکندر

قشارةالکندر. [ ق ِ رَ تُل ْ ک ُ دُ ] (ع اِ مرکب ) قشارکندر. رجوع به قشارکندر شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: