مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قشاب


معنی قشاب

قشاب . [ ق ُ ] (اِخ ) نام جایی است ، و در اشعار فضل بن عباس از آن یاد شده است . (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).

معنی قشاب- ترجمه قشاب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قشاب اینجا را کلیک کنید

هم معنی قشاب


ترجمه قشاب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قشاب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قشارکندر

قشارکندر. [ ق َ ک ُ دُ ] (اِ مرکب ) صفایح باریک کندر است شبیه به پوست ، و او را از کندر لطیف تر دانسته اند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). آرد کندر که از سودن به یکدیگر پیدا شود. طبیعت آن گرم و خشک بود در دویم

معنی قش

قش . [ ق َ ] (ص ، اِ) شبیه و مانند و نظیر. || یار و رفیق . (ناظم الاطباء) (استینگاس ).

معنی قشارةالکندر

قشارةالکندر. [ ق ِ رَ تُل ْ ک ُ دُ ] (ع اِ مرکب ) قشارکندر. رجوع به قشارکندر شود.

معنی قشار

قشار. [ ق ُ ] (اِخ ) نام جایی است ، و در اشعار خداش از آن یاد شده است . (از منتهی الارب ) (معجم البلدان ).

معنی قش رباط

قش رباط. [ق ُ رُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن ، سر راه مالرو نسر به حاجی آباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن 322 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، بنشن . شغل

معنی قشاح

قشاح . [ ق ُ ] (ع ص ) خشک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: