مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قسیوسیوس


معنی قسیوسیوس

قسیوسیوس . [ ] (معرب ، اِ) سلیخه است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قسا شود.

معنی قسیوسیوس- ترجمه قسیوسیوس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قسیوسیوس اینجا را کلیک کنید

هم معنی قسیوسیوس


ترجمه قسیوسیوس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قسیوسیوس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قشاء

قشاء. [ ق ُ ] (ع اِ) بزاق و آب دهن . (اقرب الموارد). رجوع به قَشا شود.

معنی قشابة

قشابة. [ ق َ ب َ ] (ع مص ) پاکیزه گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قَشُب َ قشابةً؛ کان قشیباً. (اقرب الموارد). رجوع به قشیب شود.

معنی قسیم

قسیم . [ ق َ] (اِخ ) ابن ابراهیم . رجوع به بزرجمهر قسیمی شود.

معنی قش رباط

قش رباط. [ق ُ رُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن ، سر راه مالرو نسر به حاجی آباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن 322 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، بنشن . شغل

معنی قشا

قشا. [ ق َ ] (ع اِ) آب دهن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قُشاء شود. || پوست درخت . (بحر الجواهر). قِشاء. (بحر الجواهر). رجوع به قِشاء شود.

معنی قشار

قشار. [ ] (اِ) قشور محلب و دبق است . (فهرست مخزن الادویه ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: