مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قسقاس


معنی قسقاس

قسقاس . [ ق َ ] (ع ص ) سریع و شتاب رو. (منتهی الارب ). سریع. (اقرب الموارد). || رهبر و رهنما. (منتهی الارب ). دلیل . هادی . (اقرب الموارد). راهنمای . (مهذب الاسماء). || (اِ، اِمص ) شدت و سختی گرسنگی و سرما. || (ص ) رسن نیکو و جید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || تیغ کند. (منتهی الارب ). الکهام من السیوف . (اقرب الموارد). || شب تاریک . (منتهی الارب ). || آن شب که رفتن و سیر در آن دشوار باشد. || (اِ) شیر بیشه . || گیاهی است مانا به کرفس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || کمی از هر چیزی . || (ص ) جستجوکننده که غفلت نکند. (ذیل اقرب الموارد).

معنی قسقاس- ترجمه قسقاس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قسقاس اینجا را کلیک کنید

هم معنی قسقاس


ترجمه قسقاس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قسقاس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قسقیس

قسقیس . [ ق ِ ] (ع ص ) پیوسته . (منتهی الارب ): سیر قسقیس ؛ سیر پیوسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی قسقامور

قسقامور. [ق َ ] (معرب ، اِ) فودنج است . (فهرست مخزن الادویه ).

معنی قسم

قسم . [ ق ِ ] (ع اِ) چون : هر قسم ؛ هر چون . || بهره و نصیب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). سهم . بهر. تیر. بخش . برخ . رسد : محمد از سر انگشت خود اشارت کرد مه تمام به دو قسم شد بحکم اﷲ. سوزنی . م

معنی قسقب

قسقب . [ ق ُ ق ُب ب ] (ع ص )ضخم . (اقرب الموارد). قُسْحُب ّ. (منتهی الارب ). ستبرو ضخیم و کلفت . (ناظم الاطباء). رجوع به قسحب شود.

معنی قسطول

قسطول . [ ق ُ ] (ع اِ) غبار. (منتهی الارب ). غبار ساطع. (اقرب الموارد). رجوع به قسطل و قسطال و قسطلان شود.

معنی قسقاسة

قسقاسة. [ ق َ س َ ] (ع اِ) عصا. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). چوب دستی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: