مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قزحة


معنی قزحة

قزحة. [ ق ُ ح َ ] (ع اِ) رنگارنگ از طرق و خطوط و جز آن . (منتهی الارب ). الطریقة من الوان قوس قزح . (اقرب الموارد) (المنجد). ج ، قُزَح . (اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قزحة اینجا را کلیک کنید

هم معنی قزحة


ترجمه قزحة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قزحة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قزغند

قزغند. [ ق ُ غ ُ ] (اِ) بار درخت پسته است و آن را مغز نمیباشد و بدان پوست را دباغت کنند. گویند درخت پسته یک سال پسته ٔ مغزدار و یک سال بی مغز بار می آورد. (برهان ).

معنی قزد

قزد. [ ق َ ] (ع اِمص ) آهنگ . (منتهی الارب ). قصد. (اقرب الموارد). || (مص ) آهنگ کردن ، و این لغتی است در قصد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی قزعة

قزعة. [ ق ُزْ زَ ع َ ] (ع اِ) قزیعة. (منتهی الارب ). رجوع به قزیعة شود.

معنی قزح

قزح . [ ] (اِخ ) نام وی کمال بیک و از نویسندگان است . او راست : تلخیص الحقوق الموضوعة. این کتاب مشتمل است بر خلاصه ٔقوانین حکومت عثمانی با ذکر ادارات حکومتی و قوانین هر یک از آنها، و در بیروت به سال 1

معنی قزبرة

قزبرة. [ ق َ ب َ رَ ] (ع مص ) گائیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی قزعة

قزعة. [ ق َ زَ ع َ ] (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<