مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قزحة


معنی قزحة

قزحة. [ ق ُ ح َ ] (ع اِ) رنگارنگ از طرق و خطوط و جز آن . (منتهی الارب ). الطریقة من الوان قوس قزح . (اقرب الموارد) (المنجد). ج ، قُزَح . (اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قزحة اینجا را کلیک کنید

هم معنی قزحة


ترجمه قزحة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قزحة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قزح

قزح . [ ق ُ زَ ] (ع اِ) ج ِ قُزْحة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). - قوس قزح ؛ قوس سحاب و قوس غمام است . (اقرب الموارد). آدینده ، یعنی آنچه پیدا شود بر هوا سرخ و سبز به شکل کمان ، و آن را کمان رستم ن

معنی قزغان

قزغان . [ ق َ ] (ترکی ، اِ) دیگ و پاتیل بزرگ . (آنندراج ). قزقان . رجوع به قزقان شود.

معنی قزدار

قزدار. [ ق ُ ] (اِخ ) شهری است در حدود هندوستان . (برهان ). از نواحی هند است ، و آن را قصدار نیز خوانند، و تا بُست هشتاد فرسنگ فاصله دارد. مردم آن عموماً صالح اند و دارای عادات و اخلاق پسندیده هست

معنی قزعة

قزعة. [ ق ُزْ زَ ع َ ] (ع اِ) قزیعة. (منتهی الارب ). رجوع به قزیعة شود.

معنی قزعة

قزعة. [ ق َ زَ ع َ ] (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).

معنی قزز

قزز. [ ق َ زَ ] (ع ص ) زیرک و خوش طبع متوقی و برحذر از عیوب و پاک و برکنار از معاصی و معایب . (منتهی الارب ). الرجل الظریف المتوقی العیوب و المتقزز من المعاصی و المعایب لیس من کبر و تیه . (از اقرب الم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: