مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قرط


معنی قرط

قرط. [ ق ُ ] (ع اِ) شعله ٔ آتش . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نره ٔ خرد کودک . (منتهی الارب ). || الصرع علی القفا. (اقرب الموارد). || پستان . || آویزه ٔ اعلای گوش . (منتهی الارب ). || گوشواره ٔ بناگوش . ج ، اقراط، قُروط، قِراط، قِرَطة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شبدر که گیاهی است مانا به اسپست ، مگر بزرگ از آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || (اِخ ) ثریا را به علاقه ٔ مشابهت گویند. (اقرب الموارد).

معنی قرط- ترجمه قرط برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قرط اینجا را کلیک کنید

هم معنی قرط

دیوان‌سالاری: بوروکراسی، قرطاس‌بازی، کاغذبازی
قرطاس: 1 پاپیروس، کاغذ 2 دستخط، مراسله، مکتوب، نامه
قرطاس‌بازی: بوروکراسی، دیوان‌سالاری، کاغذبازی
کاغذ: 1 قرطاس 2 منشور 3 عریضه، مراسله، مرقومه، نامه، نوشته
کاغذبازی: بوروکراسی، دیوانسالاری، قرطاس‌بازی


ترجمه قرط


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قرط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قرطاجنة

قرطاجنة. [ ق َ ن َ ] (اِخ ) کارتاژ. و آن را قرطاجنه ٔ اندلس گویند. شهری است در اسپانیا بر کنار دریا که لنگرگاه و مرکز صنعتی است . در این شهر کلیسای بزرگی از قرن سیزدهم م . و آثاری از رومانیهاست . ای

معنی قرطبة

قرطبة. [ ق َ طَ ب َ ] (ع مص ) بر زمین به گردن افکندن کسی را. (منتهی الارب ). صرع بر قفا. (اقرب الموارد). || بر زمین انداختن . (منتهی الارب ). || استخوان شتر کشته بریدن . || سخت دویدن . || گریختن . ||

معنی قرط

قرط. [ ق َ ] (ع مص ) پاره نمودن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قرط الکراث قرطاً؛ پاره پاره نمود گندنا را در دیگ . (منتهی الارب ).

معنی قرضم

قرضم . [ ق ِ ض ِ ] (اِخ ) پدر قبیله است از مهرةبن جیدان ، و یا فرضم به فاء است نه قاف . (منتهی الارب ).

معنی قرضوب

قرضوب . [ ق ُ ] (ع ص ) شمشیر برّان . || دزد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || دزد مسکین . ج ، قَراضِبة. || هرکه هرچه بیابد بخورد. (منتهی الارب ).

معنی قرطبا

قرطبا. [ ق َ طَ ](اِخ ) شهری است در لبنان (کسروان ). (ذیل المنجد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter