مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قرطیط


معنی قرطیط

قرطیط. [ ق ِ ] (ع اِ) چیز اندک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بلا و سختی . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قرطیط اینجا را کلیک کنید

هم معنی قرطیط


ترجمه قرطیط


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قرطیط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قرظة

قرظة. [ ق َ رَ ظَ ] (اِخ ) ابن کعب . از صحابیان است . (منتهی الارب ).

معنی قرظ

قرظ. [ ق َ رَ ] (ع اِ) برگ درخت سلم که بدان پوست پیرایند، یا بار درخت سنط که از عصاره ٔ آن اقاقیا برآید. (منتهی الارب ).

معنی قرطمی

قرطمی . [ ق ِ طِ] (اِخ ) عبدالرحمان بن محمدبن عمرو، مکنی به ابومسلم یا ابومحمد. از مردم اصفهان و از محدثان است . وی ازعبداﷲبن محمدبن نعمان و ابوطالب بن سوادة روایت کند و ابوبکر احمدبن موسی حافظ از او

معنی قرظی

قرظی . [ ق َ رَ ] (ص نسبی ) نسبت است به سعدبن عاید قراظ. (انساب سمعانی ). رجوع به قراظ شود. || نسبت است به قَرَظ. (منتهی الارب ).

معنی قرع

قرع . [ ق َ رَ ] (ع مص ) مغلوب شدن در تیر انداختن . (منتهی الارب ). مغلوب شدن در مبارزه . (اقرب الموارد). || بی موی سر شدن به علتی . || پذیرفتن کنکاش را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قرع فلان

معنی قرظ

قرظ.[ ق َ رِ ] (اِخ ) (مروان ...) لقب خلیفه ٔ چهارم است از خلفای بنی امیه بدان جهت که بعض بلاد یمن به دست او مفتوح گشت ، و آن روئیدن گاه قرظ است . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<